خدا حافظ مدرسه !!!

در هر ملت چراغی است که به عموم افراد نور می دهد و آن معلم است."

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ خدا حافظ مدرسه !!!خوش آمد میگویم .. خداحافظ ای یاد تو تار و پودم /خداحافظ ای قبله هر سجودم .خداحافظ ای تکه ای از حیاتم /خداحافظ ای خنده تو ثباتم .خداحافظ ای بی تو من بی پناهم /خداحافظ ای روشنی در نگاهم خداحافظ ای بوسه عاشقانه /خداحافظ ای شادیم را بهانه . خداحافظ ای قصه بی کرانه /خداحافظ ای لحن تو چون ترانه .خداحافظ ای گریه های شبانه/خداحافظ ای اشک تو تازیانه . خداحافظ ای سوخت این دل ز دستت /خداحافظ ای عشق من چشم مستت .خداحافظ ای گل ، گل پرپر من /خدا حافظ ای بی وفا ، دلبر من ..

                                                           

                                         


                                                             




[ سه شنبه بیست و یکم خرداد 1392 ] [ 7:18 ] [ a-s ]

[ ]

 

 

در اندیشه ی کودک فلسطینی ام که دیروز در میان هیاهو و غلغله ی

سرزمین اشغال شده اش جان می سپارد

حال اگر من می توانستم این جهان را از پلیدی پاک می کردم.

و ستم و ظلم ها را و اندیشه های بد را به یک جا خاک میکردم.

اگر می توانستم این جهان را از دو رنگی پاک می کردم

و صدای ناله ی طفلان بیکس را در میان خنده های

ظالمان خاموش می کردم

 می توانستم ، گریه ها را ، ناله ها را ،

ضجه ها را به یکباره در میان دشت ها خاموش می کردم .

[ دوشنبه بیستم خرداد 1392 ] [ 12:50 ] [ a-s ]

[ ]

این هم نمایی زیبا از  امامزاده سید داود(ع) خور در حال مرمت

 

       


[ یکشنبه نوزدهم خرداد 1392 ] [ 9:9 ] [ a-s ]

[ ]

 

علی جسمی خاکی نبود که با شمشیری بی ارزش از پای در اید .

بلکه معرفتی است که هر روز اورا می کشیم ..

وسالی یکبار برای شهید شدنش ماتم می گیریم ..درصورتیکه

 

وقتی در برابر ظلم ظالم فریاد نزدیم .؟!

در طلب مال دنیا فریبکاری کردیم ؟!

به سرگشتگی مجنونها در کوچه ها لبخند زدیم ؟!

سائلی را ناامید از درخانه دورکردیم ؟!

در مانده ؛بی سرپناه ؛ دیدیم وپناهش ندادیم ؟!

دختری را دیدیم کنار خیابان ایستاده و...........؟!

دست نوازش بر سر یتیمی نکشیدیم  ؟!

حرص میز ومقام وپول کورمان کرد ومالمان  هم حرام شد ؟!

انسانیت وشرف ومردانگیمان فراموش گردید ؟!

تمام دغدغه ما وزندگیمان شد شکم و............؟!

علی را بی رحمانه کشتیم .؟!

دراین شبها ملتمس دعایتان هستم

[ پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 ] [ 8:21 ] [ a-s ]

[ ]

... آشی برایت بپزم که یک وجب روغن رویش باشد که کنایه است از اینکه برایت نقشه شومی کشیده ام و حالت را میگیرم. توی کتاب «سه سال در دربار ایران» نوشته دکتر فووریه٬ پزشک مخصوص ناصرالدین شاه مطلبی نوشته شده که پاسخ این مسئله یا این ضرب المثل رایج بین ماست.

او نوشته : ناصرالدین شاه سالی یکبار (آنهم روز اربعین) آش نذری می پخت و خودش در مراسم پختن آش حضور مییافت تا ثواب ببرد. در حیاط قصر ملوکانه اغلب رجال مملکت جمع می شدند و برای تهیه آش شله قلمکار هریک کاری انجام می دادند. بعضی سبزی پاک میکردند. بعضی نخود و لوبیا خیس می کردند. عده ای دیگهای بزرگ را روی اجاق میگذاشتند و خلاصه هرکس برای تملق و تقرب پیش ناصر الدین شاه مشغول کاری بود. خود اعلیحضرت هم بالای ایوان می نشست و قلیان میکشید و از آن بالا نظاره گر کارها بود. سر آشپزباشی ناصرالدین شاه مثل یک فرمانده نظامی امر و نهی می کرد. بدستور آشپزباشی در پایان کار به در خانه هر یک از رجال کاسه آشی فرستاده میشد و او می بایست کاسه آنرا از اشرفی پر کند و به دربار پس بفرستد. کسانی را که خیلی می خواستند تحویل بگیرند روی آش آنها روغن بیشتری می ریختند. پرواضح است آنکه کاسه کوچکی از دربار برایش فرستاده می شد کمتر ضرر می کرد و آنکه مثلا یک قدح بزرگ آش (که یک وجب هم روغن رویش ریخته شده) دریافت می کرد حسابی بدبخت میشد. به همین دلیل در طول سال اگر آشپزباشی مثلا با یکی از اعیان و یا وزرا دعوایش می شد٬ آشپزباشی به او می گفت: بسیار خوب! بهت حالی میکنم دنیا دست کیه! آشی برات بپزم که یک وجب روغن رویش باشد!

[ دوشنبه بیست و سوم تیر 1393 ] [ 12:12 ] [ a-s ]

[ ]

 

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند ، فرشته پری به شاعر داد و شاعـر شعری بـه فرشته . شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته شعـر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت ... خدا گفت: دیگر تمام شد! دیگرزندگی برای هر دوتان دشـوار می شود. زیرا شاعری که بـوی آسمـان را بشنود ، زمیـن برایش کوچـک اسـت و فـرشته ای کـه مـزه عـشق را  بچشد، آسمـان برایش تنـگ ... فرشته دست شاعر را گرفـت تا راه های آسمان را نشانش بدهـد و... شاعـر بال فرشته را گرفت تـا کوچـه پس کوچـه های زمیـن را به او معرفی کند . شـب کـه هر دو به خانه برگشتند ، روی بال های فرشته قدری خاک بود و روی شانه های شاعر چند تا پر... فرشته پیش شاعر آمد و گفت : می خواهم عاشق شوم . شاعر گفت : نه!  تو فرشته ای و عشق کار تو نیست .فرشته اصرار کرد واصرار کرد ... شاعر گفت : اما پیش از عاشقی باید عصیان کرد و اگـر چنین کنی از بهشت اخراجت می کنند . آیا آدم و سرنوشت تلخش را فراموش کرده ای ؟ اما فرشته باز هم پافشاری کرد  آن قـدر که شاعر به ناچار نشانی درخـت ممنوعه را به او داد... فرشته رفت و از میوه آن درخت خورد .اما پرهایش ریخت و پشیمان شد!!! آ ن گاه پیش خدا رفت و گفت: خدایا مرا ببخش  من به خودم ظلم کرده ام . عصیان کردم و عاشق شدم وپشیمانم، آ یا حالا مرا از بهشت بیرون می کنی ؟ خداوند فرمود :  پس تو هم این قصـه را وارونه فهمیدی !  پس تو هـم نمی دانی تنها آن که عصیـان می کند و عاشق می شود، می تواند به بهشت وارد شود ! و آ ن وقـت خدا نهمین در بهشت را باز کرد ... فرشته وارد شد و شاعـر را دیـد که آنجـا نشسته است در سوگ هشت بهشت و رنج هبوط ! فرشته حقیقت ماجرا را برایش گفت  اما او باور نکرد. آدم ها هیچ کدام این قصه را باور نمی کنند. تنها آن فرشته است که می داند بهشت واقعی کجاست...!

سخن روز : همه دوست دارند به بهشت بروند,اما كسي دوست ندارد بميرد .بهشت رفتن جرأت مردن ميخواهد.

[ شنبه بیست و یکم تیر 1393 ] [ 9:27 ] [ a-s ]

[ ]

 یه افسر پلیس ماشین پرسرعتی رو متوقف می کنه.
افسر می گه : من سرعت 80 مایل در ساعت رو برای ماشینتون ثبت کردم
راننده می گه: خدای من، من ماشینو رو سرعت 60 مایل کروز کرده بودم. فکر کنم رادارتون نیاز به تنظیم داره.
همسر مرد درحالی که داره بافتنی می بافه و سرش پایینه می گه: عزیزم لوس نشو. خودت می دونی که این ماشین سیستم کروز نداره
افسر که شروع می کنه به نوشتن جریمه می کنه راننده رو می کنه به زنش و زیر لب می غره که: برای یه بارم که شده نمی تونی دهنتو بسته نگه داری؟
زن درحالی که محجوبانه می خنده می گه: عزیزم باید خوشحال باشی که دستگاه راداریابت (دستگاهی که رادار سرعت سنج پلیس رو پیدا می کنه و خبر میده) خاموش شد وگرنه سرعتت از اینم بیشتر می شد
افسر که شروع می کنه جریمه دوم رو بابت دستگاه راداریاب غیرقانونی بنویسه مرد از بین دندونای بستش به زنش می غره که: زن، نمی تونی دهنتو بسته نگه داری؟
افسر اخم می کنه و میگه : متوجه شدم که کمربند هم نبستید اینم اتومات یه جریمه 75 دلاریه
راننده می گه: آره. من بسته بودمش ولی وقتی شما به من گفتی بزنم کنار بازش کردم تا بتونم مدارکمو از جیب پشتم دربیارم
زنش می گه: نه عزیزم تو خودت خوب می دونی که کمربندت بسته نبود. تو هیچ وقت موقع رانندگی کمربند نمی بندی
افسر که شروع می کنه به نوشتن جریمه سوم مرد رو می کنه به زنش و با فریاد منفجر می شه:چرا لطفا خفه نمی شی؟
افسر به زن نگاه می کنه و می گه: خانوم همسرتون همیشه با شما اینطوری صحبت می کنه ؟
  زن: فقط وقتی مسته

[ شنبه بیست و یکم تیر 1393 ] [ 9:20 ] [ a-s ]

[ ]

[ سه شنبه هفدهم تیر 1393 ] [ 6:30 ] [ a-s ]

[ ]

دل آدم ...چه گرم می شود گاهی ساده... به یک دلخوشی کوچک...

شکلک های محدثه

 


ادامه مطلب

[ سه شنبه هفدهم تیر 1393 ] [ 6:27 ] [ a-s ]

[ ]

[ سه شنبه هفدهم تیر 1393 ] [ 6:26 ] [ a-s ]

[ ]

سالهای بسیار دور پادشاهی زندگی میكرد كه وزیری داشت .
وزیر همواره میگفت: هراتفاقی كه رخ میدهد به صلاح ماست .
روزی پادشاه برای پوست كندن میوه كارد تیزی طلب كرد اما در حین بریدن
میوه انگشتش را برید، وزیر كه در آنجا بود گفت: نگران نباشید تمام
چیزهایی كه رخ میدهد در جهت خیر و صلاح شماست !
پادشاه از این سخن وزیربرآشفت و از رفتار او در برابر این اتفاق آزرده
خاطر شد و دستور زندانی كردن وزیر را داد...
چند روز بعد پادشاه با ملازمانش برای شكار به نزدیكی جنگلی رفتند.

پادشاهدر حالی كه مشغول اسب سواری بود راه را گم كرد و وارد جنگل انبوهی شد و
از ملازمان خود دور افتاد،در حالی كه پادشاهبه دنبال راه بازگشت بود به
محل سكونت قبیلهای رسیدكه مردم آن در حال تدارك مراسم قربانی برای
خدایانشان بودند،
زمانی كه مردم پادشاهخوش سیما را دیدند خوشحال شدند زیرا تصور كردند وی
بهترین قربانی برای تقدیم به خدای آنهاست!!!
آنها پادشاه را در برابر تندیس الهه خود بستند تا وی را بكشند،
اما ناگهان یكی از مردان قبیله فریاد كشید : چگونه میتوانید این مرد را
برای قربانی كردن انتخاب كنید در حالی كه وی بدنی ناقص دارد، به انگشت او
نگاه كنید!!!
به همین دلیل وی را قربانی نكردند و آزاد شد .
پادشاه كه به قصر رسید وزیر را فراخواند وگفت:اكنون فهمیدم منظور تو از
اینكه میگفتی هر چه رخ میدهد به صلاح شماست چه بوده زیرا بریده شدن
انگشتم موجب شد زندگیام نجات یابد اما در مورد تو چی؟ تو به زندان افتادی
این امر چه خیر و صلاحی برای تو داشت؟!!
وزیر پاسخ داد: پادشاه عزیز مگر نمیبینید،اگر من به زندان نمیافتادممانند
همیشه در جنگل به همراه شما بودم درآنجا زمانی كه شما را قربانی نكردند
مردم قبیله مرا برای قربانی كردن انتخاب میكردند،
بنابراین میبینید كه حبس شدن نیز برای من مفیدبود !!!

[ سه شنبه هفدهم تیر 1393 ] [ 6:23 ] [ a-s ]

[ ]

بیماری جذام بیماری خطرناکی است که ذره ذره گوشت تن انسانها را می خورد . واگیر دار است واکثر مردم از بیمارهای جذامی فرارمی کنند قبلا در اطراف تبریز ومشهد دهکده ومحلی بود که جذامی ها را در انجا ودور از مردم نگهداری می کردند . حسین حلاج از انسانهای وارسته ای بود که بعضی وقتها برای جذامی ها غذا می برد در یکی از روزهای ماه رمضان ظهر وهنگام ناهارگذارش به ان دهکده وجمع جذامیان افتاد . یکی از جذامیان درمیان جمع بلند شده وبرای ناهار اورا تعارف می کند . حلاج تشکر نموده ووقتی اصرار انها را می بیند در جمع انها می نشیند وچند لقمه ای هم غذا با انها می خورد . یکی از جذامیان می گوید :همه از ما می ترسند وفرار می کنند تو چرا نمی ترسی وحتی با ما غذا می خوری ؟! حلاج می گوید : انها که فرار می کنند روزه هستندواگر پهلوی شما نمی مانند برای این است که دلشان هوس غذا نکند . دیگری می گوید :تو که اینهمه عارفی پس چرا روزه نیستی ؟ حلاج می گوید امروز معذور بودم بعد قضای ان را می گیرم . موقع افطار می شود حلاج لقمه ای غذا را به دهان برده وروی به در گاه پر وردگار که:خدایا روزه مرا هم قبول کن . کسی که اورا در جمع جذامیان وهنگام غذا خوردن دیده بود انجابود . روی به او نموده وگفت :تو که روزه نبودی ودر جمع جذامیان ناهار می خوردی ؟! حلاج اشکی به چهره اورده ومی گوید : روزه من برای خداست .ان چند لقمه را هم از گرسنگی وروی هوس نخوردم . ترسیدم دل بندگان بیمار وگرفتار خدارا شکسته باشم

[ جمعه سیزدهم تیر 1393 ] [ 9:17 ] [ a-s ]

[ ]

قابل توجه بعضی ها که فراموش کردند یه روزی باید بمیرند..!!
.

.

بعضـــــی از دختـــــرکان...!!

هر چقدر میتوانند بــــــــد حجابی بکنند.!!

لباس تنــــگ و بـــــد نما بپوشــــند و بقول خودشان..

اگـــه تیــپ نزنیم اْفـــته کــــــلاس داره برامـــــون..!!

.

rahafun.com-ax-saport-2.jpg


ادامه مطلب

[ جمعه سیزدهم تیر 1393 ] [ 9:13 ] [ a-s ]

[ ]

 

آهای دخــــتر خـــانوم؟!؟!؟!

دختر خانمی که میگی با چند تا پسر دوستی و به این کارت افتخار میکنی...

دختر خانمی که به اتو زدن و شماره گرفتن افتخار میکنی...

دختر خانمی که چپ چپ نگاه کردن یه پسر و میری واسه

دوستات تعریف میکنی و دلت خوشه که دوستات به تو حسودیشون شده...

دختر خانمی که میگی از این سر خیابون تا اون سر خیابون،

برات صف کشیدن وکیف میکنی....

بعله با شمام

خوشحال نباش عزیزم

جـــنــــس ارزون زیـــــاد مــشـــتــــری داره!!!


[ پنجشنبه دوازدهم تیر 1393 ] [ 10:7 ] [ a-s ]

[ ]

حرص نخورید. ناراحتی را نبلعید. همانطور که از خوردن غذای مانده و فاسد پرهیز می­کنید از جذب کردن و بلعیدن حرف­های مفت و مزخرف پرهیز کنید. نگذارید حرف­هایی که به نظر خودتان صحیح نمی­آید و چرند است، ذهن­تان را خراب کند و باعث شود که دچار تهوع فکری شوید. اگر دلخورید بیان کنید. اگر می­ترسید ترس­تان را به زبان بیاورید.اگر عصبانی هستید عصبانیت­تان را نشان دهید. گریه دارید؟ گریه کنید. مفاهیمی مثل خویشتن­داری و سکوت و بردباری را بگذارید کنار. این­ها ارزش­هایی ست که حکومت­های دیکتاتوری تبلیغ می­کنند که بتوانند فرد را از همان آغاز، در خانواده سرکوب کنند و یک مشت آدم ترس خورده تحویل جامعه بدهند. ناراحتی­ها را باید ابراز کرد و گرنه بعدها می شود کابوس. می شود تیک عصبی. تنگی­نفس. خارشِ­تن. می شود دسیسه­چینی و بهانه­جویی. ناخن و لب جویدن و تند تند پاها را تکان دادن. نگذارید کسی اعتماد به نفس شما را خدشه دار کند. با نگاه. با لبخند معنی­دار. با کنایه. با حرف و طعنه. سعی کنید به خودتان ایمان بیاورید. با خودتان صلح کنید. خودتان را همانطور که هستید دوست داشته باشید. چهره­تان را، اندام­تان را. صلح کردن با خود آغاز زندگی­ست. از گذشته­ فرار نکنید و آن را بپذیرید. با خود مهربان باشید و اشتباهات و غفلت­ها را به خودتان ببخشید. نگذارید ظلم و جفای دیگران در گذشته از شما یک قربانی بسازد. در نقش قربانی رفتن گاه برای بعضی می­شود همه ­ی محتوای زندگی شان. سالها در عزای خود می­نشینند و هیچ چیز هم تغییر نمی­کند. از گذشته فرار نکنید اما در گذشته هم غرق نشوید و در سوگ روزهای خوب از دست رفته ننشینید. هیچ زمانی جذاب­تر از زمان حال نیست. از خودتان به اندازه­ی توانایی­تان انتظار داشته باشید. سعی کنید حد توانایی­تان را بشناسید. بیشتر ما حد توانایی خود را نمی­شناسیم و به همین خاطر همیشه از حد توانایی خود فراتر می­رویم. ممکن هم هست در کاری موفق بشویم اما چون از توان خود بیشتر مایه گذاشته­ایم، زود دچار خستگی و دلزدگی می­شویم. سعی نکنید دختر و پسر خوب برای پدر و مادر، خواهر خوب، برادر خوب، عروس خوب، داماد خوب، پدر خوب، مادر خوب باشید. این خیلی خوب بودن­ها عاقبت کار دست آدم می­دهد. آدم گاهی می­رود توی نقش­هایی که نقش واقعی­اش نیستند و از من واقعی­اش خیلی فاصله گرفته­ اند. بهتر است دیگران شما را نپسندند تا اینکه هر روز به جای خود در آینه چهره­ی کسی را ببینید که از شما سوال می­کند: راستی تو کی هستی؟ اگر دوست دارید ورزش کنید، ورزش کنید. اگر هم از ورزش بیزارید، ورزش نکنید.اتفاقی نمی­افتد. عشق ورزیدن را در زندگی فراموش نکنید. هرچه هست و می­ماند عشق است و دیگر هیچ.

[ پنجشنبه دوازدهم تیر 1393 ] [ 9:58 ] [ a-s ]

[ ]

از قدیم گفته‌‌اند دو صد گفته چون نیم کردار نیست. در اکثر موارد این ضرب‌المثل کاملاً درست است و صدق می‌کند. اما اگر معنای آن رفتارها و کردارها را نفهمید، باز فرقی نخواهد کرد. خوشبختانه درک رفتارهای دیگران همیشه سخت نیست. درواقع، ما راه و روش درک اعمال و رفتارهای دیگران را در سه قدم برایتان خلاصه کرده‌ایم که نه تنها به شما کمک می‌کند پی به معنای رفتار دیگران ببرید بلکه به درک شخصیت آنها نیز کمک می‌کند.
ادامه مطلب

[ پنجشنبه دوازدهم تیر 1393 ] [ 9:54 ] [ a-s ]

[ ]

ماجرای شهادت شیخ عطار از غم انگیز ترین حوادث روزگار است . پس از تسلط چنگیز مغول بر خراسان شیخ عطار به دست لشکر مغول اسیر گشت . می گویند سرباز مغولی که اورا اسیر کرده بود خواست اورا بکشد . شخصی از اهالی خراسان به ان سرباز مغول گفت : این پیر را مکش من به خون بهای او هزار درهم بدهم . عطار به سر باز مغول گفت : مرا مفروش که بهتر از این ها مرا از تو خواهند خرید ؟! پس از ساعتی مردی ساده وروستایی امد وگفت : این پیر را مکش به خون بهای او یک کیسه (جوال )کاه خواهم داد ؟! شیخ عطار روی به ان سر باز مغول نموده وگفت : فوری بفروش که بیشتر از این نمی ارزم ؟! سرباز مغول از گفته شیخ عطار خشمگین شد واورا شکم درید وهلاک نمود .

[ چهارشنبه یازدهم تیر 1393 ] [ 9:35 ] [ a-s ]

[ ]

 

یکی از مشاورین و جاسوسان کاخ سفید در گزارش خود نوشته است :

ما موفق شدیم چــــادر مشکی زن ایـــرانی را به چـــــادر توری و گلدار تبدیل کنیـــم.

چـــــادر توری و گلدار زنان مسلمان را به مانتو تبدیل کنیم!

مانتو های بلند را به مانتوهای رنگین، تنگ و خیــــلی کوتاه.

و اکنون از حجاب یک زن مسلمان فقط یک روسری مانده است.

آنان از اینکه با نامحرمان ارتباط داشته باشند، شرمنده نیستند!

از این شرمنده اند که در محیطی نتوانند با نامحرم ارتباط مستقیم برقرار کنند.

اگر ما بتوانیم این روسری را هم از خانـــم های ایرانی بگیریم،

چیزی از اســــلام و انـقــــلاب در ایران باقـــــی نــخواهد ماند!!

[ چهارشنبه یازدهم تیر 1393 ] [ 9:17 ] [ a-s ]

[ ]

 

داستان یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست

* عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود

* سجده ای زد بر لب درگاه او پر ز لیلا شد دل پر آه او

* گفت یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای

* جام لیلا را به دستم داده ای وندر این بازی شکستم داده ای

* نشتر عشقش به جانم می زنی دردم از لیلاست آنم می زنی

* خسته ام زین عشق، دل خونم مکن من که مجنونم تو مجنونم مکن

* مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو … من نیستم

* گفت: ای دیوانه لیلایت منم در رگ پیدا و پنهانت منم

* سال ها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی

* عشق لیلا در دلت انداختم صد قمار عشق یک جا باختم

* کردمت آوارهء صحرا نشد گفتم عاقل می شوی اما نشد

* سوختم در حسرت یک یا ربت غیر لیلا بر نیامد از لبت

* روز و شب او را صدا کردی ولی دیدم امشب با منی گفتم بلی

* مطمئن بودم به من سرمیزنی در حریم خانه ام در میزنی

* حال این لیلا که خوارت کرده بود درس عشقش بیقرارت کرده بود

* مرد راهش باش تا شاهت کنم صد چو لیلا کشته در راهت کنم

[ سه شنبه دهم تیر 1393 ] [ 10:19 ] [ a-s ]

[ ]

 

در شماره 9 مجله هفتگي توفيق درسال 1350آقاي دکترعباس توفيق مطلبي درباره دروغ
دربخش ته مقاله نوشته بود که عينا درزير نقل ميشود* *
دروغ هم مثل خيلي ديگر از احتياجات روزمره اجتماع ما انواع و اقسام دارد
نوع اول دروغ اينستکه: من دروغ ميگويم.من ميدانم که دروغ ميگويم. ولي
شمانميدانيد که من دروغ ميگويم:اين يک دروغ طبيعي است که درهمه کشورهاهم
همينطوراست.* *
نوع دوم دروغ اينستکه: من دروغ ميگويم.من ميدانم که دروغ ميگويم.شماهم
ميدانيدکه من دروغ ميگويم.اين دروغ هم بازقابل هضم است.
نوع سوم دروغ اينستکه: من دروغ ميگويم.من ميدانم که دروغ ميگويم.شماهم
ميدانيدکه من دروغ ميگويم.منهم ميدانم که شماهم ميدانيدکه من دروغ ميگويم.!!!
اين احمقانه ترين نوع دروغ است.دروغي که همه ميدانند و کسي رافريب نميدهدوفقط
گوينده رامفتضح ميکند و مردم راعصباني.ولي ازاين نوع دروغ مفتضحانه ترواحمقانه
ترهم وجوددارد.
نوع چهارم دروغ اينستکه: من دروغ ميگويم.من ميدانم که دروغ ميگويم شماهم
ميدانيدکه من دروغ ميگويم.من هم ميدانم که شماميدانيدکه من دروغ ميگويم.شماهم
ميدانيدکه من هم ميدانم که شماهم ميدانيدکه من دروغ ميگويم:.!!!!امروزه
درکشورما در اغلب زمينه ها اين نوع دروغ رايج شده و هر که رادراين رشته ازدروغ
بيشتر دست داشته باشد : استادتر : و  سياستمدارتر مي شناسند.*

[ سه شنبه دهم تیر 1393 ] [ 10:14 ] [ a-s ]

[ ]

 

ندای کویر: می‌گوید در دوران‌ قدیم رسم بر این بود که گوینده باید صورت سنگین، زیبا،‌ لباس فاخر و خیلی چیزهای دیگر را با خود به همراه داشته باشد؛ اما همه این‌ها در حال حاضر منسوخ شده است و به هیچ عنوان این‌گونه نیست که برای گویندگی خبر یک صدای عجیب‌ و غریب و چشم‌های بسیار درشت داشته باشی.


ادامه مطلب

[ دوشنبه نهم تیر 1393 ] [ 6:34 ] [ a-s ]

[ ]

 

 

 

حواست باشد....

داریم جایی "زنـدگـــی" میکنیم کـه:

هَرزگی "مـُـــــد" اســت (!)

بی آبرویــی "کلاس" اســـت (!)

مَســـــتی دود "تَفـــریــح" اســـت (!)

رابطه با نامحرم "روشــن فکــری" اســت (!)

گــُـرگ بــودن رَمـــز "مُوفقیت" اســـت (!)

بی فرهنگی "فرهنگ" است(!)

پشت به ارزش ها واعتقادات کردن نشانه "رشد ونبوغ" است(!)

و......................

خدایا ممنون که نه باکلاسم نه روشنفکر ونه... فقط تو رو میخواهم و بس

و تو ای همسنگر

 

مواظب باش

[ جمعه ششم تیر 1393 ] [ 10:6 ] [ a-s ]

[ ]

 

امروزه بسیاری از مردم ما گمان می‌کنند که قهوه نوشیدنی‌ای فرنگی است و چای نوشیدنی ایرانی. حال آن که اروپاییان تا سده‌ی هفدهم میلادی / یازدهم هیچ یک از این دو را نمی‌شناختند و با هر دوی آن‌ها در خاور زمین آشنا شدند. تازه برخی ایرانیان برای «پُز» به جای قهوه «کافی» می‌گویند و نمی‌دانند که کافی شکل خراب‌شده و اروپایی همان «قهوه» است.

 
محمد پسر زکریای رازی و ابن‌سینا در کتاب‌های پزشکی خود (به ترتیب: الحاوی و قانون) درباره‌ی دانه‌ای به نام «بون» (bunn) و نوشیدنی ساخته شده از آن و کاربردهای پزشکی آن و آرام‌بخشی آن برای معده و گوارش نوشته‌اند. ابن‌سینا درباره‌ی بون چنین می‌نویسد: ...


ادامه مطلب

[ جمعه ششم تیر 1393 ] [ 9:56 ] [ a-s ]

[ ]

تجربیات ادراکی و حرکتی به طور اجتناب ناپذیری با دستی که قدرت بیشتری دارد ارتباط دارند و تا حد چشمگیری بر روی چگونگی نگاه ما به دنیا و درک مفاهیمی چون خوبی و بدی اثر می گذارند.

تفاوت خصوصیات چپ دست‌ها با راست دست‌ها

 

 

 


ادامه مطلب

[ جمعه ششم تیر 1393 ] [ 9:54 ] [ a-s ]

[ ]

برخی از دردهای جامعه را که سالهاست به آن عادت کرده ایم .

ادامه مطلب

[ سه شنبه سوم تیر 1393 ] [ 13:4 ] [ a-s ]

[ ]

[ دوشنبه دوم تیر 1393 ] [ 12:18 ] [ a-s ]

[ ]

 

شکلک های محدثهبرای بهترین ها به ادامه مطلب تشریف فرما شوید


ادامه مطلب

[ یکشنبه یکم تیر 1393 ] [ 16:49 ] [ a-s ]

[ ]

 

سال 1264 قمرى، نخستين برنامه‌ى دولت ايران براى واکسن زدن به فرمان اميرکبير آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانان ايرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امير کبير خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمى‌خواهند واکسن بزنند. به‌ويژه که چند تن از فالگيرها و دعانويس‌ها در شهر شايعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان مى‌شود . هنگامى که خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيمارى آبله جان باخته‌اند، امير بى‌درنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مى کرد که با اين فرمان همه مردم آبله مى‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانويس‌ها و نادانى مردم بيش از آن بود که فرمان امير را بپذيرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبى سرباز زدند. شمارى ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مى‌شدند يا از شهر بيرون مى‌رفتند...

 

شکلک های محدثه


ادامه مطلب

[ یکشنبه بیست و پنجم خرداد 1393 ] [ 6:43 ] [ a-s ]

[ ]

 

مهم نیست چه سنی داری هنگام سلام کردن مادرت را در آغوش بگیر.* *اگر کسی تو را پشت
خط گذاشت تا به تلفن دیگری پاسخ دهد تلفن را قطع کن.* *هیچوقت به کسی که
غم سنگینی دارد نگو " می دانم چه حالی داری " چون در واقع نمی داني.*
*یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال
است.* *هیچوقت به یک مرد نگو موهایش در حال ریختن است. خودش این را می
داند.* *از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی، اما تنها راه
استفاده بهینه از حیات همین است.* *در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای
درست قضاوت نکن.* *وقتی از تو سوالی را پرسیدند که نمی خواستی جوابش را
بدهی، لبخند بزن و بگو:** ** **"**برای چه می خواهید بدانید؟**"* *هرگز
موفقیت را پیش از موقع عیان نکن.* *هیچوقت پایان فیلم ها و کتابهای خوب
را برای دیگران تعریف نکن.* * **وقتی احساس خستگی می کنی اما ناچاری که
به کارت ادامه بدهی، دست و صورتت را بشوی و یک جفت جوراب و یک پیراهن
تمیز بپوش. آن وقت خواهی دید که نیروی دوباره بدست آورده ای.* * **راحتی
و خوشبختی را با هم اشتباه نکن.* * **هیچوقت از بازار کهنه فروشها وسیله
برقی نخر.* * **شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات
غنی سازد.* * **سعی کن از آن افرادی نباشی که می گویند : " آماده، هدف،
آتش** " * * **هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر. به زودی
زمانی خواهد رسید که او اجازه این کار را به تو نخواهد داد.* * **چتری با
رنگ روشن بخر. پیدا کردنش در میان چتر های مشکی آسان است و به روزهای
غمگین بارانی شادی و نشاط می بخشد.* * **هیچوقت در محل کار درمورد مشکلات
خانوادگی ات صحبت نکن.* *در حمام آواز بخوان.* *در روز تولدت درختی
بکار.* *طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری
دیدند، به یاد تو بیفتند.* *بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.* *فقط
آن کتابهایی را امانت بده که از نداشتن شان ناراحت نمی شوی.* *ساعتت را
پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن.* *هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده
شوند.* *فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام
شده بود.* *از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس.* *فراموش نکن
که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به آن تلاش می کنند

[ دوشنبه نوزدهم خرداد 1393 ] [ 22:4 ] [ a-s ]

[ ]

 

راه جذب دیگران دوست داشتن خویشتن است. افراد جذاب به قضاوت در مورد خود و دیگران نمی اندیشند. آنها نشانه های عشق را در میابند. در مورد عشق می اندیشند و با هر عملشان عشقشان را بیان میکنند. دیپاک چوپرا
این یک واقعیت است که ما میخواهیم مردم دوستمان داشته باشند و وقتی میگوییم اهمیتی ندارد که مردم در موردمان چه فکر میکنند حقیقت را نگفته ایم.
همه ما آرزو داریم که دوستمان بدارند، به ما احترام بگذارند و به دید مثبت در ما بنگرند . تعاملات انسانی ما برای ایجاد احساس خوب بودن، عزت نفس و شادی حیاتی هستند. وقتی متوجه میشویم که شخصی ما را دوست ندارد یا به طریقی از ما دوری میکند احساسات متفاوتی به سراغمان می آید از خشم و عصبنیت گرفته تا غمی ژرف و ناراحتی بی انتها.
هر یک از ما که تلاش کرده در نظر همه جذاب و دوست داشتنی باشد سرانجام به این نتیجه رسیده که این تلاشی خسته کننده و بیهوده است.
غیر ممکن است که دیگران را مجبور به دوست داشتنتان کنید زیرا حتی اگر موفق هم بشوید سرانجام در این روند خودتان را گم میکنید. وقتی شما سعی میکنید آنچه باشید که دیگران میخواهند و یا برای تحت تاثیر قرار دادن دیگران نقش بازی کنید معمولا کسانی که آرزو میکنید جذب شما شوند از شما دور میشوند زیرا نسبت به شما احساس بیگانگی میکنند.
راه جذب دیگران در این است که کاری انجام دهیم که واقعا سخت باشد و این نیازمند این است که در درجه اول خود را دوست داشته باشیم و به خود احترام بگذاریم.
تنها زمانی که ما خودمان را دوست داشتنی میدانیم و وجود، نیازها، عقاید، ارزش ها و ویژگی های شخصی واقعی خود را میپذیریم، به فرمول جذابیت دست یافته ایم. اگرچه همه جذب صداقت شما نمیشوند اما آنهایی که به طرف شما جذب میشوند معمولا دارای هوش هیجانی بالا وافرادی رشد یافته و بالغ هستند که قدر روابط بی پیرایه و حقیقی را میدانند.
دوست داشتن خویشتن، اعتماد به نفس و صداقت کلیدهای اصلی جذابیت هستند. برای افزایش جذابیت و تبدیل وضعیت از"تلاش برای جذب افراد" به جذب خودکارافراد یک سری تغییرات و تدابیر ویژه وجود دارد که میتوانید اتخاذ کنید.

شما میتوانید از این 36 روش زیر برای جذابیت بیشتر خود استفاده کنید.


ادامه مطلب

[ سه شنبه سیزدهم خرداد 1393 ] [ 13:13 ] [ a-s ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ،