خدا حافظ مدرسه !!!
محرم آمد ... محرم آمد ... محرم آمد ... محرم آمد ... محرم آمد ...
آخرین مطالب
لینک دوستان
+ نویسنده معلم بازنشسته در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392 |
                                                           

                                         

  

سلاااااااااااااااام دوستان گلم…..
هفته ی خوبی داشته باشید
شماره حساب دلتون رو نداشتم تا شادی ها رو براتون واریز کنم …
رمزش رو هم نداشتم تا لااقل غمهاتون رو برداشت کنم …
ولی از خودپرداز دلم براتون آرزو کردم!
چرخ گردون ، چه بخندد ، چه نخندد ، تو بخند …
مشکلی ، گر تو را ، راه ببندد ، تو بخند…
غصه ها ، فانی و باقی ، همه زنجیر به هم …
گر دلت از ستم و غصه برنجد ، تو بخند…..‌‌
دوستوووووون دااااااااااارم خییییییییلی زیااااااااااااد

                                                             
+ نویسنده معلم بازنشسته در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1392 |
                         هفته وحدت و میلاد حضرت محمد(ص ) و امام جعفر صادق ( ع) مبارک باد

آسمان عاشقى شد پر ستاره زین دو گل

عشقبازى با تداوم شد هماره زین دو گل

بر دل عشاق صادق شد اشاره زین دو گل

دیده دل شد گشوده بر نظاره زین دو گل

جادارد هفته وحدت را به هم شهری های عزیزم

بویژه همکاران و دانش آموزان تبریک بگویم


برچسب‌ها: هفته وحدت و میلاد حضرت محمد, ص, و امام جعفر صادق, ع

+ نویسنده معلم بازنشسته در دوشنبه بیستم خرداد 1392 |


+ نویسنده معلم بازنشسته در یکشنبه بیست و یکم دی 1393 |

گفت : کــــه چــــی ؟ هی جــــانباز جــــانباز ، شـــهید شـــــهید!

اصــــلا به ما چــــه .. میخواســــــتن نـــــرن .... کسی مجبـــــورشون نـــــکرده بـــــود که !

گفــــتم : چرا اتـــــــفاقا ... مجبــــــورشون مــــیکرد !

گفت : کـــــــی ؟!!

گفتم : هـــــمون که تــــــو نــــداریش ...

گفت : مـــــن نــــدارم؟! ..... چی رو ؟!

گــــــــــفتم : غیــــــــــــرت ! ....

پاهایش رفت...!!

تا خودش بماند و.......



ادامه مطلب
+ نویسنده معلم بازنشسته در چهارشنبه هفدهم دی 1393 |
سایت تابناک:

پیشنهاد طرح جدید حذف ۳۰درصد یارانه‌بگیران

عضو کمیسیون انرژی مجلس از یک طرح جدید در مورد اجرای هدفمندی یارانه‌ها در بودجه ۹۴ خبر داد و گفت: در این طرح قیمت حامل‌های انرژی تنها برای دهک‌های بالا آزاد می‌شود و ۳۰ درصد یارانه‌بگیران که در دهک بالا قرار دارند حذف می‌شوند.
کد خبر: 463586 تاریخ انتشار:14 دی 1393 _ 13:21
 
یکی از متخصصان امور یارانه در رابطه با این طرح که نمایندگان مجلس زحمت کشیده و قصد تصویب آن را دارند پیشنهاد می کند که گروههای زیر از لیست یارانه بگیران حذف گردند.
1 _ کارگرانی که در آمد آنان به 300 هزار تومان می رسد زیرا پول که علف خرس نیست که به این افراد مرفه پرداخت گردد.
2 _ خانواده های تحت پوشش کمیته امداد: این خانواده ها هر ماه مبلغی حدودا 200000ریال دریافت می نمایند دیگر دلیلی جهت پرداخت یارانه به این خانواده ها وجود ندارد.
3 _ معلولین : این گروه هر چند وقت در اداره بهزیستی دیده می شوند و احتمال دارد به آنها کمکی شود، پس بنابر احتمال کمک، نباید به آنها یارانه پرداخت گردد.
4_ پیرمردان و پیرزنان: خانواده این قشر بالاخره مجبور به نگهداری آنها می باشند و بزودی دار فانی وداع خواهندکرد.
5_ خانواده هایی که بر اثر حوادث غیر مترقبه مانند سیل،زلزله زندگی خود را از دست داده اند: این افراد چون دار و ندار خود را از دست داده اند نیازی به کمک ندارند.
6_ افراد بازنشسته: این گروه سی سال حقوق دریافت کرده اند پس موظفند با پولهایی که طی این مدت ذخیره نموده اند ، به زندگی خود ادامه بدهند.
7_ معلمان: بدون هیچ توضیحی حق دریافت یارانه ندارند.
ضمنا پیشنهاد می گردد که قیمت حاملهای انرزی بشرح ذیل و با شیب بسیار ملایم افزایش یابد.
الف _ بنزین : با دنده 3 و با نیمه کلاچ 1200 درصد افزایش یابد.
ب_ گازائیل: چهار برابر قیمت فعلی به فروش برسد.
ج_ برق: در فیش این حامل انرزی نوشته شود : شما موظفید هر ماه 700 هزار تومان بیشتر از قیمت بین المللی پرداخت کنید.
گاز: قیمت هر بیشتر بهتر

+ نویسنده معلم بازنشسته در یکشنبه هفتم دی 1393 |

آدم‌ها زندگی می‌کنند…
انسان‌ها زیبا زندگی می‌کنند!
آدم‌ها می‌شنوند…
انسان‌ها گوش می‌دهند!
آدم‌ها می‌بینند…
انسان‌ها عاشقانه نگاه می‌کنند!
آدم‌ها در فکر خودشان هستند…
انسان‌ها به دیگران هم فکر می‌کنند!
آدم‌ها می‌خواهند شاد باشند…
انسان‌ها می‌خواهند شاد کنند!
آدم‌ها،اسم اشرف مخلوقات را دارند…
انسان‌ها اعمال اشرف مخلوقات را انجام می‌دهند!
آدم‌ها انتخاب کرده‌اند که آدم بمانند…
انسان‌ها تغییر کردن را پذیرفته‌اند، تا انسان شدند!
آدم‌ها می‌توانند انسان شوند…
انسان‌ها در ابتدا آدم بودند!
“آدم‌ها آدم‌اند…
انسان‌ها انسان!
اما…
آدم‌ها و انسان‌ها هر دو انتخاب دارند…
اینکه آدم باشند یا انسان، انتخاب با خودشان است ”.
نیازنیست انسان بزرگی باشیم،انسان بودن خود نهایتِ بزرگی ست...!

جان سنفورد، کتاب "یار پنهان"

+ نویسنده معلم بازنشسته در یکشنبه هفتم دی 1393 |
بهلول هر وقت دلش می گرفت به کنار رودخانه می آمد.
در ساحل می نشست و به آب نگاه می کرد.
پاکی و طراوت آب، غصه هایش را می شست.
اگر بیکار بود همانجا می نشست و مثل بچه ها گِل بازی می کرد.آن روز هم داشت با گِل های کنار رودخانه، خانه می ساخت.
جلوی خانه باغچه ایی درست کرد و توی باغچه چند ساقه علف و گُل صحرایی گذاشت.

ناگهان صدای پایی شنید برگشت و نگاه کرد.
زبیده خاتون (همسر خلیفه) با یکی از خدمتکارانش به طرف او آمد.
به کارش ادامه داد. همسر خلیفه بالای سرش ایستاد و گفت:
- بهلول، چه می سازی؟
بهلول با لحنی جدی گفت:
- بهشت می سازم.

همسر هارون که می دانست بهلول شوخی می کند، گفت:
- آن را می فروشی؟!
بهلول گفت:
- می فروشم.
- قیمت آن چند دینار است؟
- صد دینار.
زبیده خاتون گفت:
- من آن را می خرم.

بهلول صد دینار را گرفت و گفت:
- این بهشت مال تو، قباله آن را بعد می نویسم و به تو می دهم.
زبیده خاتون لبخندی زد و رفت.

بهلول، سکه ها را گرفت و به طرف شهر رفت.
بین راه به هر فقیری رسید یک سکه به او داد.
وقتی تمام دینارها را صدقه داد، با خیال راحت به خانه برگشت.

زبیده خاتون همان شب، در خواب، وارد باغ بزرگ و زیبایی شد.
در میان باغ، قصرهایی دید که با جواهرات هفت رنگ تزئین شده بود.
گلهای باغ، عطر عجیبی داشتند.
زیر هر درخت چند کنیز زیبا، آماده به خدمت ایستاده بودند.
یکی از کنیزها، ورقی طلایی رنگ به زبیده خاتون داد و گفت:
- این قباله همان بهشتی است که از بهلول خریده ای.
وقتی زبیده از خواب بیدار شد از خوشحالی ماجرای بهشت خریدن و خوابی را که دیده بود برای هارون تعریف کرد.

صبح زود، هارون یکی از خدمتکارانش را به دنبال بهلول فرستاد.
وقتی بهلول به قصر آمد، هارون به او خوش آمد گفت و با مهربانی و گرمی از او استقبال کرد.

بعد صد دینار به بهلول داد و گفت:
- یکی از همان بهشت هایی را که به زبیده فروختی به من هم بفروش.
بهلول، سکه ها را به هارون پس داد و گفت:
- به تو نمی فروشم.
هارون گفت:
- اگر مبلغ بیشتری می خواهی، حاضرم بدهم.
بهلول گفت:
- اگر هزار دینار هم بدهی، نمی فروشم.
هارون ناراحت شد و پرسید:
- چرا؟
بهلول گفت:
- زبیده خاتون، آن بهشت را ندیده خرید، اما تو می دانی و می خواهی بخری، من به تو نمی فروشم.

+ نویسنده معلم بازنشسته در سه شنبه دوم دی 1393 |
صبحدمی بود به فصل بهار ؛ خرامان جانب باغ وبستان وسبزه وصحرا شدم .

گلی در غنچه دیدم بسیار زیبا که حیفم امد از چیدن ان ؛ ان را خدا اراسته بود ؛

من تماشاکردم وبا شوق بسیاررفتم .

سه روز دیگر گذشت ؛ وباز برای دیدن ان گل به انجاگذرکردم .

غنچه را پر پر گشته وبخاک افتاده دیدم ؟!

با خود فکر کردم ؛ این هم گلی بود ؛ ان روز ابر امد وبر سرش گریست ؛

وبعد باد صبا به گوشش حکایتها گفت ؛

وامروز هم از باد مهرگان بر آشفته وریخته ؟!

مرغی در بزم چمن بفل گل نشسته بود وسوزناک برای گل پر پر شده

اینگونه مویه ؛ ناله ؛ ونجوا می کرد .

بد عهدی چرخ را ببین ؛ گل در دویا سه روز از خاک سرزد ؛

خندید ؛ پرپر شد ؛ وبخاک افتاد ؟!

فکر ی کردم وبا خود گفتم : ماهم مثل گلیم ؟!

+ نویسنده معلم بازنشسته در شنبه بیست و نهم آذر 1393 |

روانشناسان معتقدند

ما انسان ها كودک درون داريم

ولی من كشف كردم

باغ و حش درون داريم

ميگين نه؟؟!!

خودتون قضاوت کنید...

 با اذیت کردن دوربریهامون تفریح میکنیم،

کرم درون

 زحمات پدرو مادرمونو نمی بینیم

گربه درون

 اعصابمون خورده، میخوایم پاچه یکی رو بگیریم

سگ درون

 به عزیزانمون زخم زبون میزنیم

مار درون

 الکی کلی آت و آشغال جمع می کنیم

موش درون

 دیگران رو مسخره می کنیم

میمون درون

 تا لنگ ظهر میخوابیم،

خــرس درون

 میریم اتاق یادمون میره چی میخواستیم،

اسکل درون

 مگسو رو هوا میزنیم،

قورباغه درون

 چمـــــــن می بینم، می کنیم!

بز درون

 یک عمر گرفتار روز مره گی هستیم

شتر درون

 قیافمون خیلی ضایعه! اما فکر می کنیم خوشگلیم!!

سوسک درون

 رو اعصاااب دیگران وزوز می کنیم!

زنبور درون

 بدتر اینکه، طرف ميگذاره میره هنوز عاشقش می مونیم...

خــــــر درون

+ نویسنده معلم بازنشسته در جمعه بیست و هشتم آذر 1393 |

یک کرگدن جوان، تنهایی توی جنگل می رفت. دم جنبانکی که همان اطراف پرواز می کرد، او را دید و از او پرسید که...............



ادامه مطلب
+ نویسنده معلم بازنشسته در جمعه بیست و یکم آذر 1393 |

آب هویج

* هویج، موجب تقویت سیستم ایمنی بدن  می شود.

* هویج، مقدار کلسترول خون را پایین می آورد.

* اگر هویج مصرف کنید، بینایی شما تقویت می شود و می توانید در شب بهتر ببینید.



ادامه مطلب
+ نویسنده معلم بازنشسته در یکشنبه نهم آذر 1393 |
چند چیز است که هرگز فراموش نمی کنم و سعی می کنم هر لحظه در جای جای زندگیم به کار ببندمشان:

اول اینکه گاهی نباید سخت گرفت و گاهی هم برعکس! باید سخت گیر بود!!

چیزهای سخت را نباید سخت گرفت؛ چون ذاتا سخت هستند! مثل زندگی! هرچه سخت بگیری، سخت تر می شود!

دوم اینکه گاهی باید اعمال و کردار درست آدمهای کم سن و سال تر از خودم را نیز سرمشق قرار دهم. پیروی از کردار بزرگان هم که جای خود دارد.

سوم اینکه هیچ چیز و هیچ کس را قضاوت نکنم؛ و اگر قرار به قضاوت اجباری باشد، آن را به تاخیر بیاندازم!

چهارم اینکه ظواهر، چیزی جدای از باطن مردم است. خودم را با ظاهر مردم نسنجم.

پنجم اینکه همیشه خود را خوشبخت تر از دیگران بدانم، حتی اگر در شرایط بدی قرار گرفته باشم.

ششم اینکه «عصبانیت»، چیزی جز مجازات خود در برابر اشتباه دیگران نیست! پس هرگز مستحق چنین تنبیهی نیستم!

هفتم اینکه خلاقیت چاشنی و تنوع در زندگیست... و رمز آن را در فراگیری مستمر انواع علوم و فنون می توان پیدا کرد.

هشتم اینکه در زندگی ام با مهربانی کردن می توانم حتی نظر بدبین ترین افراد که تشنه به خونم اند را تغییر دهم.

نهم اینکه موفقیت تنها در یک مسیر قرار نگرفته است.

دهم اینکه من با همه تفاوت دارم... چنانچه هر فردی در جامعه با دیگری تفاوت دارد!

یازدهم اینکه از هیچ کسی متوقّع نباشم و بی هیچ چشم داشتی برای دیگران کاری انجام دادم.

دوازدهم اینکه خدا را هر لحظه شاهد اعمالم بدانم.

سیزدهم اینکه دروغ ریشه ی خانه را می خشکاند.

چهاردهم اینکه عشق ناگهانی و در یک لحظه ممکن است به وجود بیاید، و به همان سرعت نیز از بین برود! پس هر لحظه در تداوم آن بکوشم.

پانزدهم اینکه قدر نعمتهایی که در اختیارم قرارم گرفته را بدانم و شکر به جای آورم.

شانزدهم اینکه همیشه عیب خود را پیش از عیب دیگران ببینم.

هفدهم اینکه یه سلامتی و بهداشت فردیم اهمیت دهم.

هجدهم اینکه فقر همیشه به معنای نداشتن نیست! گاهی یعنی بلد نباشیم با داشته هایمان چه کنیم!

نوزدهم اینکه ایمان داشته باشم.

و در آخر:

«هرگز دلی را نشکنم»


+ نویسنده معلم بازنشسته در شنبه هشتم آذر 1393 |

لیست بیماری‌هائی که با سبزی‌ها و میوه‌ها درمان می‌شوند:

🍇کم خونی : هویج ، اسفناج ، جعفری ، انگور

درد مفاصل : هویج، تره فرنگی، گوجه فرنگی، موز، لیمو، توتفرنگی، گلابی، سیب، انگور

آسم: هویج، پیاز، جعفری، توت فرنگی، آویشن

سوختگی: اسفناج، کاهو، پیاز، بادام، به، انجیر، خربزه، هویج و هلو

تصلب شرائین: توت فرنگی، آلو، پیاز، سیر، آرتیشو، گیلاس

🌿جوش صورت: کاهو، شلغم، گوجه فرنگی، هویج، پیاز

برای پیشگیری از سرطان: اسفناج، جعفری، توت فرنگی

🍇پیشگیری از خاکستر شدن موها: انگور

                                            بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب
+ نویسنده معلم بازنشسته در پنجشنبه ششم آذر 1393 |

+ نویسنده معلم بازنشسته در پنجشنبه ششم آذر 1393 |

+ نویسنده معلم بازنشسته در چهارشنبه پنجم آذر 1393 |
دولت قبلی

دولت فعلی 

 


+ نویسنده معلم بازنشسته در دوشنبه سوم آذر 1393 |

آیت‌الله علم الهدی: «ما آنقدری که در این یکسال بعد از توافق ژنو تحقیر شدیم در طول این 35 سال نشده بودیم؛ اگر ما مانند آن ده سال که پشت میز مذاکره محکم ایستاده بودیم رفتار می‌کردیم، دولتمردان آمریکاما را این مقدار تحقیر نمی‌کردند.»

وی افزود: «ما تا این اندازه به ذلت نیفتاده بودیم که در این یکسال به ذلت افتاده‌ایم. در تحریم اقتصادی آیا بچه‌های ما بالاتر از زجر بچه‌های امام حسین(ع) زجر دیدند؟» 

+ نویسنده معلم بازنشسته در یکشنبه دوم آذر 1393 |
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

 بدترين شترها در دنيا ((جمل )) عايشه بود، كه با آن به جنگ حضرت على عليه السلام رفت و هزاران نفر را به خاك و خون كشيد. در دفاع از آن شتر حدود هفتاد نفر بى دست شدند.

وقتى عمر، لشكر به جنگ پادشاه عجم مى فرستاد، صاحب شتر، آن را آورده بود در مدينه تا بفروشد. سلمان فارسى ، هر وقت آن شتر را مى ديد، سنگ بر مى داشت و به آن مى زد!

ساربان مى گفت :اى سلمان ! تو كه اذيت كننده نبودى ! چرا بدون دليل شتر مرا مى زنى ؟ اين شتر تو حيوان نيست ، بلكه شيطان است و از طايفه جن . اسم آن ((عسكر)) فرزند كنعان است .

من آن را مى شناسم !اى ساربان اين جا كسى شتر تو را نمى خرد، اگر مى خواهى آن را بفروشى به حوئب ببر، آن جا به هر قيمت بخواهى از تو مى خرند، او هم شتر را برد همان جا كه سلمان گفته بود.

وقتى عايشه از مكه برگشت ، طلحه و زبير او را فريفتند كه بايد به خون خواهى عثمان برخيزى . گفتند: بايد برويم در بصره از آن جا جمعيت برداريم و با على جنگ كنيم .

در راه كه مى آمدند، خواستند شترى براى هودج عايشه بخرند كه از شتران ديگر قوى و بلند و نمايان تر باشد. همين ((عسكر)) پسر كنعان را آوردند و عايشه آن را ديد پسنديد. صاحب شتر شروع كرد تعريف كردن كه چقدر قوى است ، زيرك و باهوش است ، تا جايى كه گفت : تربيتش كرده ام ، وقتى صدا مى زنى مى آيد! وقتى گفتى برو، مى رود. صدايش صدا زد و گفت : ((عسكر، عسكر)) شتر پيش وى آمد.

همين كه عايشه اسم ((عسكر)) را شنيد، گفت : برگردانيد، من بر اين شتر سوار نمى شوم . گفتند: اى خانم ! از اين شتر بهتر پيدا نمى شود، به درد ما مى خورد، خوب شترى است . جواب داد: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مرا از سوار شدن بر آن منع فرموده ، برويد شتر ديگرى بياوريد.

چون آنها شترى از اين بهتر پيدا نكردند، افسار و جهاز و زانو بندش را تغيير دادند و داخل شتران ((يعلى بن منبه )) كردند. شترى كه با يك اهدايى به منظور كمك به طرف داران عايشه تهيه ديده شده بود. تا با على بجنگند. اين حيوان را پيش او آوردند و گفتند: اين قوى تر و از آن شتر بهتر است . بعد محمل عايشه را بر آن بستند و به بصره آمدند و آن شهر را تصرف كردند، بيت المال را تقسيم نمودند، مردم را براى جنگ با على شوراندند و گفتند: مقصود عايشه همسر پيامبر، خون خواهى عثمان است ، صد وبيست هزار نفر از دور و نزديك جمع كردند، در حالى كه لشكر على از دوازده هزار تا بيست هزار نفر نوشته شده . محمل عايشه آماده شد، صفحه هاى آهنى بر آن كوبيدند، تا آسيبى به عايشه نرسد و پرچمى بالاى آن بستند. جنگ شروع شد. در آن دست هفتاد نفر كه بر مهار شتر بود قطع شد. دست هر كس را قطع مى شد، ديگرى مى آمد جلوى شتر و مهار او را به دست مى گرفت ، حدود هفده هزار نفر از لشكر عايشه و دويست نفر از لشكر حضرت على كشته شدند.

حضرت على عليه السلام فرياد مى زد كه خود را به ((شتر)) رسانيد و آن را پى كنيد؛ كه آن شيطان است و تا كشته نشود مردم متفرق نمى شوند. اول محمد بن حنفيه قصد ((شتر)) كرد ولى كارى از پيش نبرد. امام حسن عليه السلام جلو رفت و نيزه اى بر حيوان زد و برگشت . مالك اشتر خود را به ((عسكر)) رسانيد و يك پايش را قطع كرد. يكى از لشكريان عايشه شانه خود را زير ران شتر قرار داد كه زمين گير نشود. مالك او را هم كشت . شتر تا مدتى روى سه پا ايستاده بود. على عليه السلام فرمود: از شياطين زير شتر را گرفته پايش را بزنيد. وقتى ((عسكر)) را كشتند، مردم متفرق شدند و جنگ خاتمه يافت .(484)

داستان جنگ جمل مفصل است .  مقصود  فقط ((شتر)) عايشه بود تا بدانيم كه آن ماءمور شيطان بود. داستان جنگ جمل در كتاب تاريخ اميرالمؤمنين عليه السلام آمده است .

+ نویسنده معلم بازنشسته در چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393 |
غم انگیز ...

اینکه موبایل نداره و کاپشن گرم تنش نیست، زیاد غم انگیز نیست ...
دردناکش اینجاست که
حتی اون صندلی رو حق خودش نمیدونه !

+ نویسنده معلم بازنشسته در چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393 |

علل بدحجابی و اقسام آن

منشاء و علت این گناه بزرگ مختلف است که به بعضی از آن ها اشاره میکنیم.

1.نداشتن آگاهی

2.تقلید کورکورانه

3.کمبود روانی

4.دوستان نامناسب و ناباب

5.خودباختگی و تهاجم فرهنگی

6.باقیمانده رژیم طاغوت

7.مخالفت با اسلام و انقلاب

8.نبودن غیرت در بعضی از مردان

9.لقمه حرام

10.توجه به تجملات و تشریفات

11.حرص و طمع

12.مسامحه و بی توجهی

13.نداشتن ارتباط واقعی با خداوند

کتاب باران عفاف

+ نویسنده معلم بازنشسته در پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393 |

فقر ، همه جا سر میکشد.

فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست.

فقر ، چیزی را "نداشتن" است، ولی آن چیز پول نیست ... طلا و غذا هم نیست.

فقر ، گاهی خود را زیر مدارک تحصیلی ، تیترها و مقامها و منصبها ، پنهان میکند.

فقر ، گاهی زیرزیباترین لباسها،شیکترین اتومبیلها،فاخرترین جواهرات خودراپنهان میکند.

فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته یک کتابفروشی می نشیند.

فقر ، تیغه های برنّده ماشین بازیافت است ، که روزنامه های برگشتی را خرد میکند.

فقر ، کتیبه ی سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند.

فقر ، پوست موزی است که از پنجره ی یک اتومبیل به خیابان سر میکشد.

فقر ، همه جا سر می کشد.

فقر ، شب را "بی غذا" سر کردن نیست.

فقر ، روز را "بی اندیشه" سرکردن است.

فقر ، سنگی است که به پای پرنده ای در حال دانه چیدن ، می خورد.

فقر ، زباله جامانده در طبیعت است.

فقر ، گیاهان لگد مال شده در کنار جویباری زیباست.

فقر ، صدای بوق ماشی را درآوردن و اعصاب دیگران را خورد کردن است.

و بالاخره فقر، عدم رعایت نزاکت در باهم بودن است، اعم از محل مسکونی یامحل آموزش.

نوشته شده در 93/08
+ نویسنده معلم بازنشسته در پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393 |
.........درسفرنامه شرق خواندم .

در نیشابور دانشمندی بود .روزگار بر اوسخت گرفت .بهمراه یکی از مریدانش برای زندگی

بهتر ورفاه بیشتر به اصفهان آمد .دانشمند تجربه های خودرا درکتابی جمع اوری کرده بود و

آن را هم همراهش اورده بود .چند روز در اصفهان ماندند .روزگار سخت تر وتنگ تر شد .

دانشمند درخرابه ای منزل کرده بود وگاهی هم مطالبی را که می فهمیده در کتابش می نوشت .

مریدش هم برای کسب درامد وپیداکردن خوراک وغذایی بیرون می رفت وشب هنگام دست خالی

بر می گشت .فقر وگرسنگی طاقت دانشمند را تمام کرده بود ورمقی برایش نمانده بود .به یکباره

فکری به خاطرش رسید .کتاب را برداشت وبه مغازه عطاری رفت

کتاب را بعنوان کاغذ پاره به صاحب دکان فروخت واندکی پول گرفت .بی درنگ به مغازه کبابی

رفت ونان وکبابی گرفت وبه منزل امد ومشغول خوردن شد دراین اثناءمریدش مانند روزهای

گذشته دست خالی بر گشت واز دیدن غذا بسیار خوشحال شد پرسید نان وکباب را چگونه

بدست آوردی .دانشمند گفت :

کتاب را فروختم ونان وکباب خریدم .مریدش با حالتی عصبانی گفت :

وای بر تو ؟!غذای روح را فروختی وغذای جسم خریدی ؟! دانشمند گفت :

وای بر خودت که نفهمیدی ..تاجسمی نباشد روحی دران جای نمی گیرد ؟!



ادامه مطلب
+ نویسنده معلم بازنشسته در پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393 |
 کویر«ریگ جن» از صعب العبورترین نواحی دنیا، منطقه کویری و پر ا ز تپه‌های شنی و  باتلاق‌های نمکی است. 

ریگ جن

کویر«ریگ جن» از صعب العبورترین نواحی دنیا، منطقه کویری و پر از تپه‌های شنی و
باتلاق‌های نمکی است. در حال حاضر در این منطقه هیچ علایمی از حیات دیده نمی‌شود.
این کویر در جنوب غربی و غرب دشت کویر، جنوب سمنان، جنوب شرق گرمسار، شرق منطقه
حفاظت شده کویر، شمال انارک و غرب جندق قرار گرفته است. تو اینجا هیچ گونه چشمه یا
چاه آبی وجود ندارد. در بیشتر نقشه‌ها نامی از این منطقه نبرده شده است. تنها دو
کویر شناس اروپایی در گذشته در سفرنامه‌های خود به وجود چنین کویری در ایران
اشاره‌ای کرده‌اند.
مردم محلی معتقدند این سرزمین نفرین شده است. در قدیم کاروان‌ها و مسافران هرگز از این کویر عبور نمی‌کردند. مردم محلی می‌گویند هر کسی که وارد این سرزمین شده زنده نمانده و ناپدید شده است. ریگ جن را مثلث برمودای ایران هم می‌نامند. 

به نقل از :نمكزار كوير خور

+ نویسنده معلم بازنشسته در یکشنبه هجدهم آبان 1393 |

http://www.shiaupload.ir/images/56603319292420338979.jpg

+ نویسنده معلم بازنشسته در یکشنبه هجدهم آبان 1393 |


+ نویسنده معلم بازنشسته در جمعه شانزدهم آبان 1393 |

ســــــــــبد کالای سوم در راه است این سبد شامل :


1_ غیرت اباالفضل(علیه السلام) برای مردان خانواده


2_ عفت فاطمه(سلام الله) برای زنان خانواده


3_ عزت یوسف(علیه السلام) برای پسران خانواده


4_ حیای زینب(سلام الله) برای دختران خانواده


آیا شما شامل گرفتن این سبد کالا میشوید؟؟؟


برای کسب اطلاع از مشمولیت تان فقط 2دقیقه با خود خلوت کنید

فقط دو دقیقه ...


داریم چه کار می کنیم ....


چه زندگی داریم ...


نمازامون سر وقته ...


اصلا می خونم ...


چه قدر به فکر امام زمانمونیم ....


باهاشیم یا بر علیهش کار می کنیم ...


اگه بمیریم دیگه تمومه ها ، برگشت نداره بخدا ...


آماده رفتن هستیم ؟


با کیا در ارتباطیم ...


با خدا یا ناموس مردم ...


التماس تامل ...

+ نویسنده معلم بازنشسته در جمعه شانزدهم آبان 1393 |
 

شيخ رجبعلي خياط به همراه شيخ حسن تزودي در امامزاده

صالح تهران نشسته بودند که جناب شيخ مي گويد :

« يالَيتَني كُنتُ مَعَكَ فَاَفوُزُ مَعَكَ فَوزاً عَظيما» ؛

حسين جان !

اي كاش روز عاشورا در كربلا بودم و در ركاب شما به شهادت

ميرسيدم.

وقتي اينگونه آرزو مي كند، مي بيند هوا ابري شد و يك تكه ابر

بالاي سرآنها قرارگرفت و شروع كرد به باريدن تگرگ.

شيخ رجبعلي خياط فرار ميكند و به امامزاده پناه مي برد.

وقتي بارش تگرگ تمام مي شود، شيخ از

امامزاده بيرون مي آيد و برايش مكاشفه زيبايي رخ ميدهد.

                 

                       او امام حسين عليه السلام را زيارت مي كند و حضرت به اودر برابر تيرها مقاوم و راست قامت ايستادند، ديدي كه چگونه

مي فرمايند:

شيخ رجبعلي !

روز عاشورا مثل اين تگرگ تير به جانب من و يارانم مي باريد؛

ولي هيچكدام جا خالي نكردند

از دست اين تگرگ ها فرار كردي.


مگر مي شود هر كس ادعاي عشق والا را داشته باشد؟

کتاب طوبای کربلا...صفحه 141

 

+ نویسنده معلم بازنشسته در پنجشنبه هشتم آبان 1393 |

قهر کرده اید انگار ؟ درست نمیگویم؟

حاجی دیگر نمیخندی ...!

چه شده آن لبخندهای دائمت؟

حاجی آنطور درخودت رفته ای دلم غصه اش میشود ...

سرت را بالا بگیر...

به چه می اندیشی؟

از چه دلگیری؟ ...

راستی حاجی ! قبلا ها یه عده ای میگفتند

 



ادامه مطلب
+ نویسنده معلم بازنشسته در دوشنبه پنجم آبان 1393 |
 
 
آیا میدانید قبر امیر کبیر کجاست؟
آیت الله اراکی فرمودند:
شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت
پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟
با لبخند گفت: خیر
سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟
گفت: نه
با تعجب پرسیدم: پس راز این مقام چیست؟
جواب داد: هدیه مولایم حسین است!
گفتم چطور؟
با اشک گفت:
آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند، چون خون از بدنم میرفت تشنگی بر من غلبه کرد. سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید. ناگهان به خود گفتم میرزا تقی خان! ۲ تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش حسین(ع) حیا کردم، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد....
آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین (ع) آمد و گفت:
به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ. باشد تا در قیامت جبران کنیم!
مرقدامیر کبیردر حجره جنوب شرقی صحن حرم سید الشهدا قرار دارد.
"السلام علیک یا اباعبدالله
+ نویسنده معلم بازنشسته در سه شنبه بیست و نهم مهر 1393 |
 

میگما دقت کردی بعضی وقتا آدم حوصله خودش رو هم نداره؟ هر کسیم میبینتت میپرسه چته؟ میگی دلم گرفته، حال ندارم، حوصله ندارم، بدتر از اونم اینه تازه میفهمی این حس و حالت هیچ دلیلی نداره، حالا این حرف، حس و حال این روزای منه، بی دلیل، با دلیل، هر چی هست همینه.بگذریم، به قول بزرگی که می گفت این نیز بگذرد...اما نگفت چطور میگذره...  البته یه چیزی رو خودمونی برات میگم...چند وقتیه بدجور تو خاطرات دوران بچگی می افتم.  یاد شیطونیای بچگی، یاد صفا و صمیمیت هایی که داشتیم، یاد سادگی ها، احترام و ادب ها،  یاد حرمت های کوچکترها به بزرگترها، یاد بی شیله پیله بودن آدما و یاد بازی های کودکانه.

اصلا خیلی وقتا آدم حسرت گذشته رو میخوره، به گذشته هایی که خیلی زود گذشت و تا  چشم باز کردیم دیدیم شدیم آدم بزرگای روزگار، آدمایی که حتی حوصله خودمونم نداریم. اصلا دقت کردی بعضیا تو زندگی آدم میان و میرن اما هیچ وقت نمیتونی فراموششون کنی؟

بازم بگذریم، نمیخوام از چرت و پرت های ذهن خودم بنویسم.

اصلا همه این دلتنگی ها و بی حوصلگی ها رو نگه داشتم برا محرم، برا جلساتی که فقط توش روضه باشه و اشک باشه و اشک باشه و اشک.

راستی حتما این جمله رو شنیدی که میگن راه های رسیدن به خدا خیلی زیاده، چقدر درسته یا نه کاری باهاش ندارم ولی محرم که میاد، دیگه همه راه ها تو یه مسیر خلاصه  میشه و اونم نوکری برا ارباب غریب عالم حسینه. حواست باشه ها...نکنه محرمم تموم  بشه و بازم این بشه حسرتی رو حسرت های دیگه...  یه حرف بی ربط:  ما که همه عمر و زندگی و جوونی و دار و ندارمون از اربابه، اگه خواستی یه بهونه ای برا

نزدیک شدن به آقا داشته باشی شاید زیارت عاشورا یکی از همون راهها باشه که برات  گفتم.زیارت عاشورایی که به قول مرحوم مجلسی اول، خود امام زمان(ع) سفارشش رو  کرده، حالا اگه به اندازه خوندن یه زیارت عاشورا نمیخوایم وقت بذاریم که به درد لای جرز  دیوارم نمیخوریم...به جونم. اگه توفیق داشتی و آقا منت بر سرت گذاشت و برکت داد به

نفست که هر روز میخونی و یه روزم ترک نمیکنی اما اگه دنبال یللی تللی باشی و لیاقت اینم دیگه از ...خودته. وعده ما از فردا تا روز آخر ماه صفر.

 دلم برای محرم، عجیب دلتنگ است   . برای روضه ی شاه غریب دلتنگ است و عطر سیب حرم كنج شش گوشه  ،برای بوسه به قبر حبیب دلتنگ است. برای خواندن یک جامعه به محضر عشق  ، برای ندبه و امن یجیب دلتنگ است . برای اذن دخول و برای تل و خیام  ،