خدا حافظ مدرسه !!!
محرم آمد ... محرم آمد ... محرم آمد ... محرم آمد ... محرم آمد ...
آخرین مطالب
لینک دوستان
+ نویسنده معلم بازنشسته در چهارشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۲ |
                                                           

                                         

  

سلاااااااااااااااام دوستان گلم…..
هفته ی خوبی داشته باشید
شماره حساب دلتون رو نداشتم تا شادی ها رو براتون واریز کنم …
رمزش رو هم نداشتم تا لااقل غمهاتون رو برداشت کنم …
ولی از خودپرداز دلم براتون آرزو کردم!
چرخ گردون ، چه بخندد ، چه نخندد ، تو بخند …
مشکلی ، گر تو را ، راه ببندد ، تو بخند…
غصه ها ، فانی و باقی ، همه زنجیر به هم …
گر دلت از ستم و غصه برنجد ، تو بخند…..‌‌
دوستوووووون دااااااااااارم خییییییییلی زیااااااااااااد

                                                             
+ نویسنده معلم بازنشسته در سه شنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۲ |
                        

 

سایت تابناک  به نقل و قول از  وزیر کشور نوشت:کد خبر 477256  تاریخ انتشار:2اسفند 93 ساعت:12:15

افشاگری بی سابقه وزیر کشور: کمک قاچاقچیان مواد مخدر به برخی از کاندیداهای انتخاباتی

با خواندن این خبر باید به نمایندگان خانه خودشان( نه خانه ملت) تبریک گفت، آفرین بر شما ای نمایندگان  ملت، تاریخ به شما افتخار خواهد کرد. تاکنون کسی  جرات انجام چنین کاری به خود نداده است ،شما کاری کردید کارستان . شما چقدر بزرگوارید که به هر وسیله که شده خود را به بهارستان می رسانید ، کسی حق ندارد از شما ایراد بگیرد ، شما چقدر بزرگوارید که حاضر شدید بخاطر خدمت به ملت از قاچاقچیان مواد مخدر پول بگیرید، پول، پول است چه فرق می کند که از چه کسی بگیرید و از چه راهی بدست می آورید، دهاتی ها باید نگران حلال و حرام  باشند، شما که الحمدالله خود دانشمند هستید و همه چیز را بر خود حلال کرده اید، عاجزانه از شما درخواست می نماییم که با توجه به نزدیکی انتخابات مجلس به سراغ قاچاقچیان مواد مخدر رفته و بودجه انتخاباتی خود را از آنها بگیرید، اصلا نگران نباشید شما که خود توزیع کننده نیستید فقط پولش می گیرید پول هم هرگز حرام نیست در هیچ سندی وجود ندارد که گرفتن پول فروش مواد مخدر حرام است، هدف وسیله را توجیه می کند ، در این راستا پیشنهاد می گردد که به پاس تجلیل از خدمات نمایندگان عزیز،قانونی در مجلس تصویب نمایید که امتیاز ساختن منقل به مدت 20 سال به نمایندگان مجلس سپرده شود. تا کور شود هر آنکس نتوان دید.

من الله توفیق

 

+ نویسنده معلم بازنشسته در دوشنبه بیستم خرداد ۱۳۹۲ |

به قافله تمدن نزدیک شده ایم ؛

پنجاه سال پیش سیصد سال عقب بودیم اما اکنون شاید بیش از بیست

ویا سی سال عقب نباشیم . اما از همه جهات نه !..

از بعض جهات با کمال تاسف صد ها سال عقبیم .

یکی از این جهات وشاید مهمتر از همه مراعات حدود وحقوق دیگران است

که تمدن واقعی در مراعات ان خلاصه می شود .

ولی ما ...((مراعات نمی کنیم ؟! ))

بدبینی وبد گویی ؛ بد اندیشی وبد خواهی در حق دیگران ؛

حتی در حق برادران ونزدیکانمان ؛ هنوز در خونمان جریان دارد .

دخالت در زندگی دیگران ؛ کنجکاوی در کار این وآن ؛

قضاوت روی تصور شخصی ویا روی ظواهر ؛ موی دماغ مردم شدن ؛

شادمان گشتن از شکست های آشنایان وملول شدن از کامیابی ها و

پیروزیهایشان بازیچه من وشما است ؟!

با اینها تفریح می کنیم وبا اینها روزگار یکدیگر را سیاه می کنیم

بی آنکه روشنایی و صفایی به زندگی خود بخشیده باشیم

                                                                                      ((تهران پاییز 1347))

 منبع : وبلاگ جنگ ادبی


 
+ نویسنده معلم بازنشسته در دوشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۳ |

باسمه تعالی
رئیس جمهور محترم!
با تشکر از حضرت عالی جهت اجرای طرح نظام سلامت و تبریک به جامعه ی زحمتکش پرستاران عزیز، به خاطر اجرای قانون تعرفه گذاری خدمات پرستاری، و تشکر از این که مقوله ی سلامت جسمانی مردم در اولویت برنامه های دولت قرار گرفته است. شکی نیست سلامت روحی و روانی جامعه نیز از جایگاه بالایی برخورداراست. چرا که به اعتراف اکثر پزشکان؛ مشکلات روحی و عصبی؛ ریشه ی بسیاری از بیماریهاست. همه واقفیم جامعه ی معلمان و خانواده هایشان و نیز جمعیت دوازده ونیم میلیونی دانش آموزان (بدون احتساب خانواده هایشان) بیش از یک چهارم جمعیت کشور را تشکیل می دهند و عدم آرامش روحی معلمان چه لطمه ای به پرورش نسل آینده کشور می زند. لذا توجه به دغدغه های معلمین می تواند در تأمین این مقوله مؤثر واقع شود.

متن زیر بخشی از خواسته ها و سؤالات و درد دل های اکثریت معلمین کشور می باشد که با زبانی ساده و به دور از تعارفات و ملاحظات مرسوم آمده است قبلاً بابت آن عذر خواهم.

جناب رئیس جمهور!
امروزه اداره ی زندگی و تأمین هزینه های کمر شکن آن برای اکثر معلمین شاغل و بازنشسته غیر ممکن شده و اکثریت آن ها خسته از بی عدالتی و تبعیض و شرمنده ی همسر و فرزندان خود می باشند.

رئیس جمهور محترم
خود می دانید زمانی که قیمت دلار از ۱۲۰۰تومان به ۳۵۰۰تومان و تورم هم به ۴۵درصد رسید، قدرت خرید ما معلمین نصف و حتی به یک سوم کاهش یافت و هزینه های زندگی سرسام آور شد. هزینه هایی که بنا بر اعلام اخیر بانک مرکزی در یک خانواده ی تهرانی ۳۵میلیون ریال و یک خانواده ی شهرستانی ۲۵میلیون ریال برآورد شده است.

جناب رئیس جمهور!
چند ماه قبل، لایحه ی نظام رتبه بندی معلمان به دلیل بار مالی در مجلس تصویب نشد اما اخیراً قانون تعرفه گذاری خدمات پرستاری اجرا شد که به موجب آن حداقل حقوق پرستاران بدون احتساب کارانه و حق شیفت و پاداش و مزایای دیگر یک هیجده میلیون ریال تعیین و حکم آن ها از اول آبان۹۳ اجرایی شده است همچنین کارانه ی ماهیانه آن ها از ۲میلیون ریال به ۴میلیون ریال افزایش یافت.

حال از حضرت عالی این سؤال را داریم که چطور می شود این طرح با وجود پرسنل زیاد پرستاران عزیز بار مالی آن تأمین شد؟ چرا این طرح احتیاج به مجوز مجلس نداشت، اما طرح رتبه بندی معلمان دارد؟

آقای رئیس جمهور!
یک معلم؛ نه کارانه ی ماهیانه دارد نه اضافه کار، نه حق مسکن دارد و نه حق ایاب و ذهاب، نه حق مأموریت دارد و نه حق شیفت، نه بن خرید کالا دارد و نه کمک های غیر نقدی ماهیانه، نه پاداش آخر سال دارد و نه مانند شرکت های دولتی پاداش بستن حساب ها، نه مانند کارکنان زحمتکش بانک ها، وام های چند ده میلیونی با درصدهای پایین جهت خرید خودرو و آپارتمان دارد که در آخر خدمت هم تمام آن وام ها بخشیده شوند و در هنگام بازنشستگی صاحب چندین واحد آپارتمان و خودرو شود، نه مؤسسات مالی و اعتباری همانند قوامین و حکمت ایرانیان و میزان که وام های متعدد با درصدهای پایین به پرسنل خود بدهند.

آقای رئیس جمهور!
ما معلمین فقط و فقط یک حقوق ثابت ماهیانه داریم که حداقل ۳میلیون ریال آن بابت انواع و اقسام بیمه های درمانی، تکمیلی، عمر و خودرو، بازنشستگی و مالیات، کسر می شود و البته یک عیدی ۵میلیون ریالی که به همه ی کارکنان پرداخت می شود و همچنین یک پوشه پر از تقدیر نامه های کاغذی مسؤولین، فرمانداران، استانداران و نمایندگان مجلس که در روز معلم اهدا می شود.

جناب رئیس جمهور!
مگر بین یک فوق لیسانس یا دکترای تخصصی در آموزش و پرورش با همنام خود در وزارت علوم چه تفاوتی است که میانگین حقوق این عزیزان در آموزش و پرورش ۱۵تا۲۰میلیون ریال با ۲۴ساعت موظف در هفته می باشد اما در آموزش عالی ۴۰ تا یکصد میلیون ریال با ۱۲ساعت موظف در هفته می باشد؟!
مگر تعطیلات ۳ماهه ی تابستان شامل اساتید محترم و زحمتکش دانشگاه نمی شود؟ مگر غیر از این است که در دانشگاه به دلیل داشتن دانشجویان شهرستانی چند هفته از اول ترم و چند هفته قبل از امتحانات و چند هفته قبل از عید و چند هفته بعد از عید کلاس ها تعطیل است؟

آقای رئیس جمهور!
دولتمردان گذشته و نمایندگان قبلی و فعلی مجلس معتقدند آموزش و پرورش مصرف کننده است و منبع درآمدی ندارد و یا این که پرسنل آموزش و پرورش بسیار زیاد است حال ما این سؤال را داریم مگر وزارت علوم مصرف کننده نیست؟
مگر تعداد پرسنل نیروهای محترم نظامی و انتظامی و پرستاران و… کمتر از تعداد کل معلمین است؟
چرا همیشه آموزش و پرورش با کسری بودجه میلیاردی مواجه است؟
چرا یک بار در این ۳۰سال اخیر، در جراید و اخبار و رسانه ها و سایت های خبری از کسری بودجه وزارتخانه های دیگر دیده یا شنیده نشده است؟!

جناب رئیس جمهور!
چرا پاداش آخر خدمت یک بازنشسته ی فرهنگی باید یک دوم یا یک سوم دیگر کارکنان دولت باشد که آن هم به صورت قسطی طی چند سال به حساب آنان واریز شود که با احتساب تورم سال های اخیر ارزش آن به مرور زمان نصف شود اما پاداش دیگر کارکنان دولت به صورت یک جا به حساب آن ها واریز شود و با این پاداش می توانند در شهرستان ها یک آپارتمان تهیه کنند و یا برای دوران بازنشستگی شغلی دست و پا کنند.

جناب رئیس جمهور!
ما معلمین؛ فراموش شده ایم نه فقط در دولت شما که در دولت های قبلی هم و ضع به همین منوال بوده است تا کی چشم و گوش خود را در برابر این همه تبعیض ببندیم؟ کارد به استخوان ما رسیده است. صورتی برایمان نمانده که بخواهیم آن را با سیلی سرخ نگه داریم. اگر سمعکی از جنس انصاف باشد صدای له شدن و خرد شدن استخوان هایمان زیر چرخ هزینه های زندگی به گوش می رسد.

در پایان، جناب رییس جمهور، ما فقط خواهان رفع تبعیض بین کارکنان تحت امرتان هستیم و نیز خواستار اجرای سریع تر طرح رتبه بندی معلمان قبل از پایان سال و اعمال آن در حکم سال جاری هستیم. البته نه طرحی مانند طرح نظام هماهنگ پرداخت حقوق، که حقوق معلمان را با خودشان هماهنگ کرد و همچنین بیشتر دستگاه های دولتی خودرا از آن مستثنی کردند، و آن هایی که نتوانستند، فیش های مخفی برای پرسنل خود صادر کردند و نیز نه آن طرحی که معلمان برای رسیدن به مزایای آن، از هفت خوان رستم بگذرند، یا به جان یک دیگر بیفتند.
با تشکر

+ نویسنده معلم بازنشسته در یکشنبه سوم اسفند ۱۳۹۳ |
پایان نامه خرگوش

ketab.dastan.jpg - 3.10 کیلو بایت

یک روز آفتابی، خرگوشی خارج از لانه خود به جدیت هرچه تمام در حال تایپ بود.

در همین حین، یک روباه او را دید.

روباه: خرگوش داری چیکار می کنی؟

خرگوش: دارم پایان نامه می نویسم..

روباه: جالبه، حالا موضوع پایان نامت چی هست؟

خرگوش: من در مورد ایکه یک خرگوش چطور می تونه یک روباه رو بخوره، دارم مطلب می نویسم.

روباه: احمقانه است، هر کسی می دونه که خرگوش ها، روباه نمی خورند.

خرگوش: مطمئن باش که می تونند، من می تونم این رو بهت ثابت کنم، دنبال من بیا.

خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتی خرگوش به تنهایی از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد.

در همین حال، گرگی از آنجا رد می شد.

گرگ: خرگوش این چیه داری می نویسی؟

خرگوش: من دارم روی پایان نامم که یک خرگوش چطور می تونه یک گرگ رو بخوره، کار می کنم.

گرگ: تو که تصمیم نداری این مزخرفات رو چاپ کنی؟

خرگوش: مساله ای نیست، می خواهی بهت ثابت کنم؟

بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند.

خرگوش پس از مدتی به تنهایی برگشت و به کار خود ادامه داد.

در لانه خرگوش، در یک گوشه موها و استخوان های روباه و در گوشه ای دیگر موها و استخوان های گرگ ریخته بود .

در گوشه دیگر لانه، شیر قوی هیکلی در حال تمیز کردن دهان خود بود.ـ

نتیجه:

هیچ مهم نیست که موضوع پایان نامه شما چه باشد

هیچ مهم نیست که شما اطلاعات بدرد بخوری در مورد پایان نامه تان داشته باشید

آن چیزی که مهم است این است که استاد راهنمای شما کیست؟!!!!


 

+ نویسنده معلم بازنشسته در چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۳ |
☆اطلاعاتی در مورد پیامبران(ع)☆
 
 4 نفر از پیامبرانی که عرب.زبان بودند:
- حضرت هود(ع)
- حضرت صالح(ع)
- حضرت شعیب(ع)
- حضرت محمد(ص) 
 پیامبرانی که با هم پسرخاله بودند:
- حضرت عیسی(ع) و حضرت یحیی(ع)
 پیامبرانی که هرگز ازدواج نکردند:
- حضرت عیسی(ع)
- حضرت یحیی(ع)
 پیامبرانی که با هم برادر بودند:
- حضرت موسی(ع) و حضرت هارون(ع)
- حضرت اسمائیل(ع) و حضرت اسحاق(ع)
 پیامبرانی که پدر و پسر بودند:
- حضرت ابراهیم(ع) و حضرت اسماعیل(ع)
- حضرت ابراهیم(ع) و حضرت اسحاق(ع)
- حضرت یعقوب(ع) و حضرت یوسف(ع)
 پیامبرانی که در کنار مزار حضرت علی(ع) مدفون هستند:
- حضرت آدم(ع)
- حضرت نوح(ع)
- حضرت صالح(ع)
- حضرت هود(ع)
 پیامبرانی که دو نام داشتند:
- حضرت محمد(ص)- احمد
- حضرت یونس(ع)- ذوالنون
- حضرت عیسی(ع)- مسیح
- حضرت خضر(ع)- ملیقا
- حضرت یعقوب(ع)- اسرائیل
- حضرت یوشع بن نون(ع)- ذوالکفل 
 پیامبر اکرم(ص) چند مرتبه به معراج رفتند؟
- 2 مرتبه
 حضرت یونس(ع) چند شبانه.روز در شکم ماهی بودند؟
- 7 شبانه.روز
تعداد پیامبرانی که در بنی.اسرائیل مبعوث شدند:
- 600 پیامبر
 پیامبرانی که در زمین کربلا بر مصیبت امام حسین(ع) گریستند:
- حضرت آدم(ع)
- حضرت ابراهیم(ع)
- حضرت موسی(ع)
- حضرت اسماعیل(ع)
- حضرت نوح(ع)
- حضرت عیسی(ع)
 پیامبرانی که پادشاه روی زمین بودند:
- حضرت سلیمان(ع)
- حضرت ذوالقرنین(ع)
 آخرین پیامبری که وارد بهشت می.شود؟
- حضرت سلیمان(ع)
پیامبرانی که با هم، هم.عصر بودند؟
- حضرت خضر(ع) و حضرت موسی(ع)
- حضرت موسی(ع) و حضرت شعیب(ع)
- حضرت ابراهیم(ع)، ‌حضرت لوط(ع)، حضرت یعقوب(ع) و حضرت یوسف(ع) 
 پیامبرانی که مقام امامت هم داشتند؟
- حضرت محمد(ص)
- حضرت ابراهیم(ع)
 کدام پیامبر(ع) در کشور ایران مدفون است؟
- حضرت دانیال نبی(ع) در شهر شوش دانیال
 کدام یک از پیامبران را سر بریدند؟
- حضرت یحیی(ع)
 قبر حضرت موسی(ع) توسط چه کسی کنده شد؟
- حضرت عزرائیل(ع) 
 کدام پیامبر(ع) داماد یکی دیگر از پیامبران(ع) بود؟
- حضرت موسی(ع) داماد حضرت شعیب(ع) بود!
+ نویسنده معلم بازنشسته در دوشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۳ |
 

 

مردی به دربار خان زند می رود و با ناله و فریاد می خواهد تا كریمخان را ملاقات كند. سربازان مانع ورودش می شوند. خان زند در حال كشیدن قلیان ناله و فریاد مرد را می شنود و می پرسد ماجرا چیست؟ پس از گزارش سربازان به خان، وی دستور می دهد كه مرد را به حضورش ببرند.
مرد به حضور خان زند می رسد و كریمخان از او می پرسد: «چه شده است چنین ناله و فریاد می كنی؟» 

مرد با درشتی می گوید: «دزد همه اموالم را برده و الان هیچ چیزی در بساط ندارم!»

خان می پرسد: «وقتی اموالت به سرقت می رفت تو كجا بودی؟»  

مرد می گوید: «من خوابیده بودم!» 

خان می گوید: «خوب چرا خوابیدی كه مالت را ببرند؟» 

مرد می گوید: «من خوابیده بودم، چون فكر می كردم تو بیداری!»   

خان بزرگ زند لحظه ای سكوت می كند و سپس دستور می دهد خسارتش از خزانه جبران كنند و در آخر می گوید: «این مرد راست می گوید ما باید بیدار باشیم.»

+ نویسنده معلم بازنشسته در دوشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۳ |
 دوشنبه بیستم بهمن 1393 8:47
برنج ﻫﻨﺪﻱ 

 ﺭﺍ ﺑﺎ ﻗﺎﺷﻖ فرانسوی 

ﺩﺭ ﻟﺒﺎﺱ ﺗﺮﮐﯿﻪ ﺍﯼ 

ﻭ ﺭﻓﺘﺎﺭی ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ 

ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻧﻮﺷﺎﺑﻪ ﺍﺳﺮﺍﯾﯿﻠﯽ 

ﻭ ﮔﻮﺷﺖ ﺑﺮﺯﯾﻠﯽ 

ﻭ ﺩﺳﺮ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎیی 

ﺯﻳﺮ ﭼﺎﺩﺭ ﺳﻴﺎﻩ ﮊﺍﭘﻨﯽ 

ﻭ ﺑﺮ ﺳﻔﺮﻩ چینی 

کنار مبل لهستانی 

و تلویزیون کره ای 

با طعم بی بی سی ﻣﻲ ﺧﻮﺭن... 

ﻭ ﺑﻪ ﺁﺭﯾﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩن ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻣﯿکنن!! 

آریایی بودن یعنی جنسی که تولید داخلی و وطنی داره خارجیشو نخری عامو  

+ نویسنده معلم بازنشسته در پنجشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۳ |
 

در زمان حکومت مرحوم دکتر مصدق مرحوم راشد که واعظی بزرگ بود

نماینده مجلس شد .

روزی در مجلس پشت تریبون مجلس مشغول سخنرانی بود .

نائب رئیس آن زمان مجلس ماموریت داشت که راشد را ساکت واز میدان

به درکند روی به آقای راشد نموده وگفت :

آقای راشد اینجا منبر نیست خلاصه بفرمایید .

راشد در جواب گفت :

می دانم منبر نیست وشرف منبر را هم ندارد .

بلا فاصله از پشت تریبون پایین آمد واز مجلس خارج شد و

دیگر هم پای به مجلس نگذاشت ..

 

                                                          (حماسه کویر .باستانی پاریزی )

+ نویسنده معلم بازنشسته در دوشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۳ |

فقط و فقط جهت خنده- بی احترامی به کسی نیست

****************

درکودکی از تکلیف میترسیدیم و اکنون ازبلاتکلیفي ....

کتاب زندگی، چاپ دوم ندارد، پس تا میشود عاشقانه زندگی کنيم.

 **********

صبح ها براي رفتن به محل کار تنبلي نکنيد . به اين حقيقت بينديشيد که در خواب نمي شود کار کرد

اما در محل کار مي شود خوابيد . خطبه از این سنگین تر ...!!!؟؟؟ يه صلوات عنايت كنيد

********** 

دو تا گروهک توایران پیداشده بیشتر از داعش شیعه کشته
گروه صنعتی ایران خودرو و گروه تولیدی سایپا

**********

خدا هیشکیو شرمنده بچش نکنه؟ . . . . . کودک درونم ازم یه مامان جذاب میخواد شما سراغ ندارین!!! فقط به خاطر این بچه است خدا شاهده

********** 

ﺁﻫﺎﯼ آقاهه  ﮐﻪ ﻗﯿﺎﻓﺖ ﺷﺒﯿﻪ ﺟﺎ ﻧﻮﻧﯿﻪ ﻭﻟﯽ ﭘﻮﺭﺷﻪ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﺗﻪ

ﻭ ﻓﮑﺮﻣﯿﮑﻨﯽ همه ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻥ . . . . . . . . ناموسن ﺩﺭﺳﺖ ﻓﮑﺮﻣﯿﮑﻨﯽ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻗﯿﺎﻓﺘﻢ ﻧﺒﺎﺵ

 

 **********

ﺯﻥ ﺑﻪ ﺷﻮﻫﺮ : ﺍﮔﻪ ﻣﻦ ﺍﺯﺕ ﺟﺪﺍ ﺷﻢ ﭼﯽ ﻣﯿﺸﻪ؟ ﻣﺮﺩ : ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﻣﯿﺸﻢ . ﺯﻥ : ﻧﻤﯿﺮﯼ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺯﻥ ﺑﮕﯿﺮﯼ؟ ﻣﺮﺩ : ﻭﺍﻻ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭﯼ ﻧﯿﺴﺖ

 **********

شعر “ﺍﯾﻦ ﺷﺒﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻢ ﺷﺐ ﻧﯿﺴﺖ، ﺍﮔﻪ ﺷبه ﻣﺚ ﺍﻭﻥ ﺷﺐ ﻧﯿﺴﺖ .

ﺍﻣﺸﺐ ﻣﺚ ﺩﯾﺸﺐ ﻧﯿﺴﺖ، ﻫﯿﭻ ﺷﺒﯽ ﻣﺚ ﺍﻣﺸﺐ ﻧﯿﺴﺖ”

از استاد شهرام شب‌پره رو به عنوان پیچیده‌ترین شعر تاریخ موسیقی پاپ انتخاب کرد.

تاکنون سه فیلسوف و چهارده ادیب برجسته

در هنگام تعمق در معنای این شعر دچار خونریزی مغزی شده

و به دیار باقی شتافته‌‌اند

 

**********

از بچه میپرسن توخونتون چی کم دارین؟

میگه فکرکنم هیچی!

چون دیروز که بابام جلو ما  گ و زی د ، مامانم گفت: فقط همینو کم داشتیم!!..

********** 

یجوری درباره دونه های انار میگن :

بانظم وترتیب یکجا نشستن؟!

.

.

.

انگار دونه های ذرت با شلوارکردی تو کوچه ولن.

**********

ﺍﮔﻪ ﺍﺯ زن ﺧﻮﺩ ﺭﺍﺿﻲ ﻧﻴﺴﺘﻴﺪ ﺍﮔﺮ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻳﺪ ﺍﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻛﻼﻓﻪ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﺍﮔﺮ ﺯﻧﺪﮔﻴﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﻫﺮ ﻣﺎﺭ ﻭﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺍﮔﺮ ﻛﺎﺭﻱ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﺩﻟﺘﺎﻥ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺰﻧﻴﺪ !!!!.... ﺍﺻﻼ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻧﺒﺎﺷﻴﺪ !!!!!!! . . . . . . . . مال ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﻫﻢ ﻫﻤﻴﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻼ ﺍﻳﻨﺎ ﻫﻤﻴﻨﻄﻮﺭﻳﻦ...فایده نداره درست بشو نیستن تن تاک بخر. فرار کن

 

 

********** 

زن ایرانی چیست؟ ؟ ؟ ؟ ؟ زن ایرانی موجودیست که پدر رضاشاه را در کشف حجاب و پدر جمهوری اسلامی را در حفظ حجاب درآورد

 **********

سؤال اصفهانیه از مرجع تقلیدش : حَج آقا، می تونم خروسی رو که تو روز عید قربان،

جلوی ماشینِ پسرم، برای خونه جدیدم سر بریدم،

عقیقه ی نوه ام بوکونم و به نیت پدری مرحومم ،

در سالگرد مادرم ، تو بهزیستی خیرات بوکونم؟!؟
پاسخ مرجع تقلید : نه، نه، اسرافِست

 

 

+ نویسنده معلم بازنشسته در دوشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۳ |
 
کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ* *فيلسوف است**
* *کسی که راست و دروغ برای او يکی است،* *چاپلوس است**
* *کسی که پول می گيرد تا راست و دروغ را تشخيص دهد،* *قاضی است*

* *کسی که پول مي گيرد تا دروغ بگويد،* *دلال است**

* *کسی که دروغ می گويد تا پول بگيرد،* *گدا است**
** * *کسی که پول می گيرد تا راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد،* *وکيل است** ** * *کسی که جز راست چيزی نمی گويد،* *بچه است** **

* *کسی که به خودش هم دروغ می گويد،* *متکبر است** **

* *کسی که دروغ خودش را باور می کند،* *ابله است** **

* *کسی که سخنان دروغش شيرينست،* *شاعر است** **

* *کسی که علی رغم ميل باطنی خود دروغ می گويد،* *همسر است** **

* *کسی که اصلا دروغ نمی گويد،* *مرده است** **

* *کسی که دروغ می گويد و قسم هم می خورد،* *بازاری است** **

* *کسی که دروغ می گويد و خودش هم نمی فهمد،* *پر حرف است** **

* *کسی که مردم سخنان دروغ او را راست می پندارند،* *سياستمدار است** **

* *کسی که مردم سخنان راست او را دروغ می پندارند و به او می خندند،* *ديوانه

 

+ نویسنده معلم بازنشسته در یکشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۳ |

گفت : کــــه چــــی ؟ هی جــــانباز جــــانباز ، شـــهید شـــــهید!

اصــــلا به ما چــــه .. میخواســــــتن نـــــرن .... کسی مجبـــــورشون نـــــکرده بـــــود که !

گفــــتم : چرا اتـــــــفاقا ... مجبــــــورشون مــــیکرد !

گفت : کـــــــی ؟!!

گفتم : هـــــمون که تــــــو نــــداریش ...

گفت : مـــــن نــــدارم؟! ..... چی رو ؟!

گــــــــــفتم : غیــــــــــــرت ! ....

پاهایش رفت...!!

تا خودش بماند و.......



ادامه مطلب
+ نویسنده معلم بازنشسته در چهارشنبه هفدهم دی ۱۳۹۳ |
سایت تابناک:

پیشنهاد طرح جدید حذف ۳۰درصد یارانه‌بگیران

عضو کمیسیون انرژی مجلس از یک طرح جدید در مورد اجرای هدفمندی یارانه‌ها در بودجه ۹۴ خبر داد و گفت: در این طرح قیمت حامل‌های انرژی تنها برای دهک‌های بالا آزاد می‌شود و ۳۰ درصد یارانه‌بگیران که در دهک بالا قرار دارند حذف می‌شوند.
کد خبر: 463586 تاریخ انتشار:14 دی 1393 _ 13:21
 
یکی از متخصصان امور یارانه در رابطه با این طرح که نمایندگان مجلس زحمت کشیده و قصد تصویب آن را دارند پیشنهاد می کند که گروههای زیر از لیست یارانه بگیران حذف گردند.
1 _ کارگرانی که در آمد آنان به 300 هزار تومان می رسد زیرا پول که علف خرس نیست که به این افراد مرفه پرداخت گردد.
2 _ خانواده های تحت پوشش کمیته امداد: این خانواده ها هر ماه مبلغی حدودا 200000ریال دریافت می نمایند دیگر دلیلی جهت پرداخت یارانه به این خانواده ها وجود ندارد.
3 _ معلولین : این گروه هر چند وقت در اداره بهزیستی دیده می شوند و احتمال دارد به آنها کمکی شود، پس بنابر احتمال کمک، نباید به آنها یارانه پرداخت گردد.
4_ پیرمردان و پیرزنان: خانواده این قشر بالاخره مجبور به نگهداری آنها می باشند و بزودی دار فانی وداع خواهندکرد.
5_ خانواده هایی که بر اثر حوادث غیر مترقبه مانند سیل،زلزله زندگی خود را از دست داده اند: این افراد چون دار و ندار خود را از دست داده اند نیازی به کمک ندارند.
6_ افراد بازنشسته: این گروه سی سال حقوق دریافت کرده اند پس موظفند با پولهایی که طی این مدت ذخیره نموده اند ، به زندگی خود ادامه بدهند.
7_ معلمان: بدون هیچ توضیحی حق دریافت یارانه ندارند.
ضمنا پیشنهاد می گردد که قیمت حاملهای انرزی بشرح ذیل و با شیب بسیار ملایم افزایش یابد.
الف _ بنزین : با دنده 3 و با نیمه کلاچ 1200 درصد افزایش یابد.
ب_ گازائیل: چهار برابر قیمت فعلی به فروش برسد.
ج_ برق: در فیش این حامل انرزی نوشته شود : شما موظفید هر ماه 700 هزار تومان بیشتر از قیمت بین المللی پرداخت کنید.
گاز: قیمت هر بیشتر بهتر

+ نویسنده معلم بازنشسته در یکشنبه هفتم دی ۱۳۹۳ |

آدم‌ها زندگی می‌کنند…
انسان‌ها زیبا زندگی می‌کنند!
آدم‌ها می‌شنوند…
انسان‌ها گوش می‌دهند!
آدم‌ها می‌بینند…
انسان‌ها عاشقانه نگاه می‌کنند!
آدم‌ها در فکر خودشان هستند…
انسان‌ها به دیگران هم فکر می‌کنند!
آدم‌ها می‌خواهند شاد باشند…
انسان‌ها می‌خواهند شاد کنند!
آدم‌ها،اسم اشرف مخلوقات را دارند…
انسان‌ها اعمال اشرف مخلوقات را انجام می‌دهند!
آدم‌ها انتخاب کرده‌اند که آدم بمانند…
انسان‌ها تغییر کردن را پذیرفته‌اند، تا انسان شدند!
آدم‌ها می‌توانند انسان شوند…
انسان‌ها در ابتدا آدم بودند!
“آدم‌ها آدم‌اند…
انسان‌ها انسان!
اما…
آدم‌ها و انسان‌ها هر دو انتخاب دارند…
اینکه آدم باشند یا انسان، انتخاب با خودشان است ”.
نیازنیست انسان بزرگی باشیم،انسان بودن خود نهایتِ بزرگی ست...!

جان سنفورد، کتاب "یار پنهان"

+ نویسنده معلم بازنشسته در یکشنبه هفتم دی ۱۳۹۳ |
بهلول هر وقت دلش می گرفت به کنار رودخانه می آمد.
در ساحل می نشست و به آب نگاه می کرد.
پاکی و طراوت آب، غصه هایش را می شست.
اگر بیکار بود همانجا می نشست و مثل بچه ها گِل بازی می کرد.آن روز هم داشت با گِل های کنار رودخانه، خانه می ساخت.
جلوی خانه باغچه ایی درست کرد و توی باغچه چند ساقه علف و گُل صحرایی گذاشت.

ناگهان صدای پایی شنید برگشت و نگاه کرد.
زبیده خاتون (همسر خلیفه) با یکی از خدمتکارانش به طرف او آمد.
به کارش ادامه داد. همسر خلیفه بالای سرش ایستاد و گفت:
- بهلول، چه می سازی؟
بهلول با لحنی جدی گفت:
- بهشت می سازم.

همسر هارون که می دانست بهلول شوخی می کند، گفت:
- آن را می فروشی؟!
بهلول گفت:
- می فروشم.
- قیمت آن چند دینار است؟
- صد دینار.
زبیده خاتون گفت:
- من آن را می خرم.

بهلول صد دینار را گرفت و گفت:
- این بهشت مال تو، قباله آن را بعد می نویسم و به تو می دهم.
زبیده خاتون لبخندی زد و رفت.

بهلول، سکه ها را گرفت و به طرف شهر رفت.
بین راه به هر فقیری رسید یک سکه به او داد.
وقتی تمام دینارها را صدقه داد، با خیال راحت به خانه برگشت.

زبیده خاتون همان شب، در خواب، وارد باغ بزرگ و زیبایی شد.
در میان باغ، قصرهایی دید که با جواهرات هفت رنگ تزئین شده بود.
گلهای باغ، عطر عجیبی داشتند.
زیر هر درخت چند کنیز زیبا، آماده به خدمت ایستاده بودند.
یکی از کنیزها، ورقی طلایی رنگ به زبیده خاتون داد و گفت:
- این قباله همان بهشتی است که از بهلول خریده ای.
وقتی زبیده از خواب بیدار شد از خوشحالی ماجرای بهشت خریدن و خوابی را که دیده بود برای هارون تعریف کرد.

صبح زود، هارون یکی از خدمتکارانش را به دنبال بهلول فرستاد.
وقتی بهلول به قصر آمد، هارون به او خوش آمد گفت و با مهربانی و گرمی از او استقبال کرد.

بعد صد دینار به بهلول داد و گفت:
- یکی از همان بهشت هایی را که به زبیده فروختی به من هم بفروش.
بهلول، سکه ها را به هارون پس داد و گفت:
- به تو نمی فروشم.
هارون گفت:
- اگر مبلغ بیشتری می خواهی، حاضرم بدهم.
بهلول گفت:
- اگر هزار دینار هم بدهی، نمی فروشم.
هارون ناراحت شد و پرسید:
- چرا؟
بهلول گفت:
- زبیده خاتون، آن بهشت را ندیده خرید، اما تو می دانی و می خواهی بخری، من به تو نمی فروشم.

+ نویسنده معلم بازنشسته در سه شنبه دوم دی ۱۳۹۳ |
صبحدمی بود به فصل بهار ؛ خرامان جانب باغ وبستان وسبزه وصحرا شدم .

گلی در غنچه دیدم بسیار زیبا که حیفم امد از چیدن ان ؛ ان را خدا اراسته بود ؛

من تماشاکردم وبا شوق بسیاررفتم .

سه روز دیگر گذشت ؛ وباز برای دیدن ان گل به انجاگذرکردم .

غنچه را پر پر گشته وبخاک افتاده دیدم ؟!

با خود فکر کردم ؛ این هم گلی بود ؛ ان روز ابر امد وبر سرش گریست ؛

وبعد باد صبا به گوشش حکایتها گفت ؛

وامروز هم از باد مهرگان بر آشفته وریخته ؟!

مرغی در بزم چمن بفل گل نشسته بود وسوزناک برای گل پر پر شده

اینگونه مویه ؛ ناله ؛ ونجوا می کرد .

بد عهدی چرخ را ببین ؛ گل در دویا سه روز از خاک سرزد ؛

خندید ؛ پرپر شد ؛ وبخاک افتاد ؟!

فکر ی کردم وبا خود گفتم : ماهم مثل گلیم ؟!

+ نویسنده معلم بازنشسته در شنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۳ |

روانشناسان معتقدند

ما انسان ها كودک درون داريم

ولی من كشف كردم

باغ و حش درون داريم

ميگين نه؟؟!!

خودتون قضاوت کنید...

 با اذیت کردن دوربریهامون تفریح میکنیم،

کرم درون

 زحمات پدرو مادرمونو نمی بینیم

گربه درون

 اعصابمون خورده، میخوایم پاچه یکی رو بگیریم

سگ درون

 به عزیزانمون زخم زبون میزنیم

مار درون

 الکی کلی آت و آشغال جمع می کنیم

موش درون

 دیگران رو مسخره می کنیم

میمون درون

 تا لنگ ظهر میخوابیم،

خــرس درون

 میریم اتاق یادمون میره چی میخواستیم،

اسکل درون

 مگسو رو هوا میزنیم،

قورباغه درون

 چمـــــــن می بینم، می کنیم!

بز درون

 یک عمر گرفتار روز مره گی هستیم

شتر درون

 قیافمون خیلی ضایعه! اما فکر می کنیم خوشگلیم!!

سوسک درون

 رو اعصاااب دیگران وزوز می کنیم!

زنبور درون

 بدتر اینکه، طرف ميگذاره میره هنوز عاشقش می مونیم...

خــــــر درون

+ نویسنده معلم بازنشسته در جمعه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۳ |

یک کرگدن جوان، تنهایی توی جنگل می رفت. دم جنبانکی که همان اطراف پرواز می کرد، او را دید و از او پرسید که...............



ادامه مطلب
+ نویسنده معلم بازنشسته در جمعه بیست و یکم آذر ۱۳۹۳ |

آب هویج

* هویج، موجب تقویت سیستم ایمنی بدن  می شود.

* هویج، مقدار کلسترول خون را پایین می آورد.

* اگر هویج مصرف کنید، بینایی شما تقویت می شود و می توانید در شب بهتر ببینید.



ادامه مطلب
+ نویسنده معلم بازنشسته در یکشنبه نهم آذر ۱۳۹۳ |
چند چیز است که هرگز فراموش نمی کنم و سعی می کنم هر لحظه در جای جای زندگیم به کار ببندمشان:

اول اینکه گاهی نباید سخت گرفت و گاهی هم برعکس! باید سخت گیر بود!!

چیزهای سخت را نباید سخت گرفت؛ چون ذاتا سخت هستند! مثل زندگی! هرچه سخت بگیری، سخت تر می شود!

دوم اینکه گاهی باید اعمال و کردار درست آدمهای کم سن و سال تر از خودم را نیز سرمشق قرار دهم. پیروی از کردار بزرگان هم که جای خود دارد.

سوم اینکه هیچ چیز و هیچ کس را قضاوت نکنم؛ و اگر قرار به قضاوت اجباری باشد، آن را به تاخیر بیاندازم!

چهارم اینکه ظواهر، چیزی جدای از باطن مردم است. خودم را با ظاهر مردم نسنجم.

پنجم اینکه همیشه خود را خوشبخت تر از دیگران بدانم، حتی اگر در شرایط بدی قرار گرفته باشم.

ششم اینکه «عصبانیت»، چیزی جز مجازات خود در برابر اشتباه دیگران نیست! پس هرگز مستحق چنین تنبیهی نیستم!

هفتم اینکه خلاقیت چاشنی و تنوع در زندگیست... و رمز آن را در فراگیری مستمر انواع علوم و فنون می توان پیدا کرد.

هشتم اینکه در زندگی ام با مهربانی کردن می توانم حتی نظر بدبین ترین افراد که تشنه به خونم اند را تغییر دهم.

نهم اینکه موفقیت تنها در یک مسیر قرار نگرفته است.

دهم اینکه من با همه تفاوت دارم... چنانچه هر فردی در جامعه با دیگری تفاوت دارد!

یازدهم اینکه از هیچ کسی متوقّع نباشم و بی هیچ چشم داشتی برای دیگران کاری انجام دادم.

دوازدهم اینکه خدا را هر لحظه شاهد اعمالم بدانم.

سیزدهم اینکه دروغ ریشه ی خانه را می خشکاند.

چهاردهم اینکه عشق ناگهانی و در یک لحظه ممکن است به وجود بیاید، و به همان سرعت نیز از بین برود! پس هر لحظه در تداوم آن بکوشم.

پانزدهم اینکه قدر نعمتهایی که در اختیارم قرارم گرفته را بدانم و شکر به جای آورم.

شانزدهم اینکه همیشه عیب خود را پیش از عیب دیگران ببینم.

هفدهم اینکه یه سلامتی و بهداشت فردیم اهمیت دهم.

هجدهم اینکه فقر همیشه به معنای نداشتن نیست! گاهی یعنی بلد نباشیم با داشته هایمان چه کنیم!

نوزدهم اینکه ایمان داشته باشم.

و در آخر:

«هرگز دلی را نشکنم»


+ نویسنده معلم بازنشسته در شنبه هشتم آذر ۱۳۹۳ |

لیست بیماری‌هائی که با سبزی‌ها و میوه‌ها درمان می‌شوند:

🍇کم خونی : هویج ، اسفناج ، جعفری ، انگور

درد مفاصل : هویج، تره فرنگی، گوجه فرنگی، موز، لیمو، توتفرنگی، گلابی، سیب، انگور

آسم: هویج، پیاز، جعفری، توت فرنگی، آویشن

سوختگی: اسفناج، کاهو، پیاز، بادام، به، انجیر، خربزه، هویج و هلو

تصلب شرائین: توت فرنگی، آلو، پیاز، سیر، آرتیشو، گیلاس

🌿جوش صورت: کاهو، شلغم، گوجه فرنگی، هویج، پیاز

برای پیشگیری از سرطان: اسفناج، جعفری، توت فرنگی

🍇پیشگیری از خاکستر شدن موها: انگور

                                            بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب
+ نویسنده معلم بازنشسته در پنجشنبه ششم آذر ۱۳۹۳ |

+ نویسنده معلم بازنشسته در پنجشنبه ششم آذر ۱۳۹۳ |

+ نویسنده معلم بازنشسته در چهارشنبه پنجم آذر ۱۳۹۳ |
دولت قبلی

دولت فعلی 

 


+ نویسنده معلم بازنشسته در دوشنبه سوم آذر ۱۳۹۳ |

آیت‌الله علم الهدی: «ما آنقدری که در این یکسال بعد از توافق ژنو تحقیر شدیم در طول این 35 سال نشده بودیم؛ اگر ما مانند آن ده سال که پشت میز مذاکره محکم ایستاده بودیم رفتار می‌کردیم، دولتمردان آمریکاما را این مقدار تحقیر نمی‌کردند.»

وی افزود: «ما تا این اندازه به ذلت نیفتاده بودیم که در این یکسال به ذلت افتاده‌ایم. در تحریم اقتصادی آیا بچه‌های ما بالاتر از زجر بچه‌های امام حسین(ع) زجر دیدند؟» 

+ نویسنده معلم بازنشسته در یکشنبه دوم آذر ۱۳۹۳ |
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

 بدترين شترها در دنيا ((جمل )) عايشه بود، كه با آن به جنگ حضرت على عليه السلام رفت و هزاران نفر را به خاك و خون كشيد. در دفاع از آن شتر حدود هفتاد نفر بى دست شدند.

وقتى عمر، لشكر به جنگ پادشاه عجم مى فرستاد، صاحب شتر، آن را آورده بود در مدينه تا بفروشد. سلمان فارسى ، هر وقت آن شتر را مى ديد، سنگ بر مى داشت و به آن مى زد!

ساربان مى گفت :اى سلمان ! تو كه اذيت كننده نبودى ! چرا بدون دليل شتر مرا مى زنى ؟ اين شتر تو حيوان نيست ، بلكه شيطان است و از طايفه جن . اسم آن ((عسكر)) فرزند كنعان است .

من آن را مى شناسم !اى ساربان اين جا كسى شتر تو را نمى خرد، اگر مى خواهى آن را بفروشى به حوئب ببر، آن جا به هر قيمت بخواهى از تو مى خرند، او هم شتر را برد همان جا كه سلمان گفته بود.

وقتى عايشه از مكه برگشت ، طلحه و زبير او را فريفتند كه بايد به خون خواهى عثمان برخيزى . گفتند: بايد برويم در بصره از آن جا جمعيت برداريم و با على جنگ كنيم .

در راه كه مى آمدند، خواستند شترى براى هودج عايشه بخرند كه از شتران ديگر قوى و بلند و نمايان تر باشد. همين ((عسكر)) پسر كنعان را آوردند و عايشه آن را ديد پسنديد. صاحب شتر شروع كرد تعريف كردن كه چقدر قوى است ، زيرك و باهوش است ، تا جايى كه گفت : تربيتش كرده ام ، وقتى صدا مى زنى مى آيد! وقتى گفتى برو، مى رود. صدايش صدا زد و گفت : ((عسكر، عسكر)) شتر پيش وى آمد.

همين كه عايشه اسم ((عسكر)) را شنيد، گفت : برگردانيد، من بر اين شتر سوار نمى شوم . گفتند: اى خانم ! از اين شتر بهتر پيدا نمى شود، به درد ما مى خورد، خوب شترى است . جواب داد: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مرا از سوار شدن بر آن منع فرموده ، برويد شتر ديگرى بياوريد.

چون آنها شترى از اين بهتر پيدا نكردند، افسار و جهاز و زانو بندش را تغيير دادند و داخل شتران ((يعلى بن منبه )) كردند. شترى كه با يك اهدايى به منظور كمك به طرف داران عايشه تهيه ديده شده بود. تا با على بجنگند. اين حيوان را پيش او آوردند و گفتند: اين قوى تر و از آن شتر بهتر است . بعد محمل عايشه را بر آن بستند و به بصره آمدند و آن شهر را تصرف كردند، بيت المال را تقسيم نمودند، مردم را براى جنگ با على شوراندند و گفتند: مقصود عايشه همسر پيامبر، خون خواهى عثمان است ، صد وبيست هزار نفر از دور و نزديك جمع كردند، در حالى كه لشكر على از دوازده هزار تا بيست هزار نفر نوشته شده . محمل عايشه آماده شد، صفحه هاى آهنى بر آن كوبيدند، تا آسيبى به عايشه نرسد و پرچمى بالاى آن بستند. جنگ شروع شد. در آن دست هفتاد نفر كه بر مهار شتر بود قطع شد. دست هر كس را قطع مى شد، ديگرى مى آمد جلوى شتر و مهار او را به دست مى گرفت ، حدود هفده هزار نفر از لشكر عايشه و دويست نفر از لشكر حضرت على كشته شدند.

حضرت على عليه السلام فرياد مى زد كه خود را به ((شتر)) رسانيد و آن را پى كنيد؛ كه آن شيطان است و تا كشته نشود مردم متفرق نمى شوند. اول محمد بن حنفيه قصد ((شتر)) كرد ولى كارى از پيش نبرد. امام حسن عليه السلام جلو رفت و نيزه اى بر حيوان زد و برگشت . مالك اشتر خود را به ((عسكر)) رسانيد و يك پايش را قطع كرد. يكى از لشكريان عايشه شانه خود را زير ران شتر قرار داد كه زمين گير نشود. مالك او را هم كشت . شتر تا مدتى روى سه پا ايستاده بود. على عليه السلام فرمود: از شياطين زير شتر را گرفته پايش را بزنيد. وقتى ((عسكر)) را كشتند، مردم متفرق شدند و جنگ خاتمه يافت .(484)

داستان جنگ جمل مفصل است .  مقصود  فقط ((شتر)) عايشه بود تا بدانيم كه آن ماءمور شيطان بود. داستان جنگ جمل در كتاب تاريخ اميرالمؤمنين عليه السلام آمده است .

+ نویسنده معلم بازنشسته در چهارشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۳ |
غم انگیز ...

اینکه موبایل نداره و کاپشن گرم تنش نیست، زیاد غم انگیز نیست ...
دردناکش اینجاست که
حتی اون صندلی رو حق خودش نمیدونه !

+ نویسنده معلم بازنشسته در چهارشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۳ |

علل بدحجابی و اقسام آن

منشاء و علت این گناه بزرگ مختلف است که به بعضی از آن ها اشاره میکنیم.

1.نداشتن آگاهی

2.تقلید کورکورانه

3.کمبود روانی

4.دوستان نامناسب و ناباب

5.خودباختگی و تهاجم فرهنگی

6.باقیمانده رژیم طاغوت

7.مخالفت با اسلام و انقلاب

8.نبودن غیرت در بعضی از مردان

9.لقمه حرام

10.توجه به تجملات و تشریفات

11.حرص و طمع

12.مسامحه و بی توجهی

13.نداشتن ارتباط واقعی با خداوند

کتاب باران عفاف

+ نویسنده معلم بازنشسته در پنجشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۳ |

فقر ، همه جا سر میکشد.

فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست.

فقر ، چیزی را "نداشتن" است، ولی آن چیز پول نیست ... طلا و غذا هم نیست.

فقر ، گاهی خود را زیر مدارک تحصیلی ، تیترها و مقامها و منصبها ، پنهان میکند.

فقر ، گاهی زیرزیباترین لباسها،شیکترین اتومبیلها،فاخرترین جواهرات خودراپنهان میکند.

فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته یک کتابفروشی می نشیند.

فقر ، تیغه های برنّده ماشین بازیافت است ، که روزنامه های برگشتی را خرد میکند.

فقر ، کتیبه ی سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند.

فقر ، پوست موزی است که از پنجره ی یک اتومبیل به خیابان سر میکشد.

فقر ، همه جا سر می کشد.

فقر ، شب را "بی غذا" سر کردن نیست.

فقر ، روز را "بی اندیشه" سرکردن است.

فقر ، سنگی است که به پای پرنده ای در حال دانه چیدن ، می خورد.

فقر ، زباله جامانده در طبیعت است.

فقر ، گیاهان لگد مال شده در کنار جویباری زیباست.

فقر ، صدای بوق ماشی را درآوردن و اعصاب دیگران را خورد کردن است.

و بالاخره فقر، عدم رعایت نزاکت در باهم بودن است، اعم از محل مسکونی یامحل آموزش.

نوشته شده در 93/08
+ نویسنده معلم بازنشسته در پنجشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۳ |
.........درسفرنامه شرق خواندم .

در نیشابور دانشمندی بود .روزگار بر اوسخت گرفت .بهمراه یکی از مریدانش برای زندگی

بهتر ورفاه بیشتر به اصفهان آمد .دانشمند تجربه های خودرا درکتابی جمع اوری کرده بود و

آن را هم همراهش اورده بود .چند روز در اصفهان ماندند .روزگار سخت تر وتنگ تر شد .

دانشمند درخرابه ای منزل کرده بود وگاهی هم مطالبی را که می فهمیده در کتابش می نوشت .

مریدش هم برای کسب درامد وپیداکردن خوراک وغذایی بیرون می رفت وشب هنگام دست خالی

بر می گشت .فقر وگرسنگی طاقت دانشمند را تمام کرده بود ورمقی برایش نمانده بود .به یکباره

فکری به خاطرش رسید .کتاب را برداشت وبه مغازه عطاری رفت

کتاب را بعنوان کاغذ پاره به صاحب دکان فروخت واندکی پول گرفت .بی درنگ به مغازه کبابی

رفت ونان وکبابی گرفت وبه منزل امد ومشغول خوردن شد دراین اثناءمریدش مانند روزهای

گذشته دست خالی بر گشت واز دیدن غذا بسیار خوشحال شد پرسید نان وکباب را چگونه

بدست آوردی .دانشمند گفت :

کتاب را فروختم ونان وکباب خریدم .مریدش با حالتی عصبانی گفت :

وای بر تو ؟!غذای روح را فروختی وغذای جسم خریدی ؟! دانشمند گفت :

وای بر خودت که نفهمیدی ..تاجسمی نباشد روحی دران جای نمی گیرد ؟!



ادامه مطلب